کوه جادو (توماس مان)
توماس مان، نویسنده آلمانی برنده نوبل ادبیات در سال 1929 می باشد. وی از برترین نویسندگان آلمان بشمار می رود و در زندگی خود با نازی های آلمان بشدت مخالف بود. وی تا هشتاد سال زیست و آثار بزرگی همچون: "بودنبروک ها"، "تریستان"، " تیونیو کروگر"، "مرگ در ونیز" و "کوه جادو" را برشته تحریر درآورد.
از برجسته ترین آثارش می توان به رمانی که در اینجا گذاشته ام، بنام کوه جادو اشاره کرد (1924).
داستان در مورد هانس کاستورپ جوان است که در هامبورگ تحصیل می کند. وی برای دیدن پسرخاله اش، یوآخیم، که در آسایشگاهی روانی بستری است به دهکده ای در کوهستان آلپ بنام داووس می رود.
("داووس" فکر کنم همان دهکده ایست که از سال 1971 کنفرانس های سالانه اقتصاد جهانی در آن برگزار می شود، منتها در آن زمان که کتاب نوشته شد، به این خاطر معروف نبود.)
در آسایشگاه کوهستانی بیمارانی با ملیتهای مختلف از سراسر اروپا اقامت دارند: آلمانی، فرانسوی، هلندی، روس و... . انگار که این آسایشگاه نمادی از کل جامعه اروپایی است. جایی که فرهنگها و زبانها و اندیشهها در مواجهه با یکدیگر قرار گرفته و تقابل یا تعاملی بینشان شکل میگیرد. از این منظر به رمان بنگریم، آنگاه نمادهایی در قالب اجتماعی سیاسی در داستان شناسایی میشود. آنگاه گفتگوها یا تقابل طرز فکرهای ستمبرینی – نفتا، کاملاً معنادار شده و هر کدام نمادی میشوند از آن بخش از فرهنگ و اندیشه اروپایی که نمایندگیاش میکنند.
در این رمان میتوان چند موضوع اساسی یافت:
1. نویسنده سبکی ناتورالیستی به کار میبرد که مخصوصاً در توصیفاتش بسیار دقیق است، به این معنی که تسلیم میل خود به مسائل مربوط به بیماری میشود و چنانکه در بودنبروکها میبینیم، ولی بر سر تحلیل فرتوتیها و احتضارها درنگ بسیار میکند.
2. این جامعهٔ اروپایی (آسایشگاه داووس از همه کشورها بیمار میپذیرد)، در ۲۰۰۰ متری بالای مرزها، در مجموع نماینده قومی است خارج از زمان، در عین حال متعلق به هم در روزگار ابتدایی و هم در روزگار آینده.
3. در اینجا مخصوصاً سخن از کاستورپ، یعنی فردی است که نمونه نوعی آلمانی متوسط است؛ او همین که پایبند کوهستان میشود، فراغتی نامحدود پیدا میکند، از زندگی پر تنش و سطحی عصر ما به مشغلههای قرن هجدهم روی میآورد و به این ترتیب، مانند ویلهلم مایستر (سالهای کارآموزی ویلهلم مایستر) شروع میکند به پروردن و فرهیختهکردن خود. از این بابت، رمان مان مربوط میشود به سنت رمان پرورشی.
4. کاستورپ طی این سالهای آموزش چیز میخواند، گوش میدهد، مشاهده میکند و تقریباً به نظر میآید که نویسنده میخواهد بیهودگی دانشی را که از هواشناسی به روانکاوی میرود نشان دهد و تا حدی کنجکاوی برای کنجکاوی را محکوم میکند.
در طول خواندن کتاب گاهی توصیفات بسیار زیاد و دقیق نویسنده، کسالت آور می شود.
اقامتگاه شانس آلپ داووس
![]()







تمبر سویسی از توماس مان


سلام دوستان هنر دوست