مارگارت میچل - بر باد رفته
این رمان توسط مارگارت میچل (1900-1949) در سال ۱۹۳۶ چاپ شده است.
داستان، در ایالت آتلانتا، و در زمان جنگ داخلی آمریکا (1861) رخ داده است. اسکارلت اوهارا، دختر جوان و لوس مزرعه داری ثروتمند است که عاشق اشلی شده است، اما اشلی به او علاقه ای ندارد و در عوض به ملانی علاقمند می شود. در این زمان جنگ داخلی شروع می شود و آرزوهای اسکارلت به باد میرود. او باید از همه ی امکاناتش استفاده کند تا بتواند خود را از فقر و فلاکت ناشی از جنگ و درگیری های خونین آن، برهاند. اسکارلت از مزرعه تارا کوچانده میشود و سه بار ازدواج میکند. شوهر اول، در جنگ میمیرد، شوهر دومش بعد از مدتی فوت میکند و در آخر با رت بالتر تجارت به راه میاندازد ولی همواره دل در گرو اشلی ویلکز دارد. در انتهای داستان که همه موانع ازدواج آنها کنار میرود، مییابد که عشق حقیقی اش، رت باتلر همسر فعلی اوست.
رت به اسکارلت و ملانی کمک میکند تا از دست یانکیها فرار کنند اما بعد از خارج شدن از آتلانتا، به ارتش کنفدراسیون میپیوندد. اسکارلت و ملانی مسیر جنگلی خطرناک را با گاری طی کرده و خودشان را به تارا میرسانند. اما متوجه میشود مادرش از دنیا رفته و پدرش حافظه اش را از دست دادهاست، ارتش یانکیها نیز مزارع را غارت کردهاند. اسکارلت که از این وضعیت بسیار عصبانی شده همانجا به خودش قول میدهد دیگر هرگز گرسنه نماند و به بازسازی تارا میپردازد. رابطه ملانی و اسکارلت پس از کشتن یک سارق یانکی که قصد حمله به ملانی را دارد نزدیک تر میشود.
عنوان رمان، از شعری نوشته ارنست داوسون گرفته شده است. کتاب برباد رفته، از همان لحظات آغازین به محبوبیت شگفت آوری در میان مخاطبان آمریکایی دست یافت و به پرفروش ترین اثر داستانی آمریکا در سال های ۱۹۳۶ و ۱۹۳۷ تبدیل گشت. نتایج یک نظرسنجی در سال ۲۰۱۴ نشان داد که رمان بر باد رفته، پس از کتاب مقدس، دومین اثر محبوب خوانندگان آمریکایی بوده و بیش از سی میلیون نسخه از آن، در سرتاسر جهان به فروش رفته است.

“I have forgot much, Cynara! gone with the wind,
Flung roses, roses riotously with the throng,
Dancing, to put thy pale, lost lilies out of mind;
But I was desolate and sick of an old passion,
Yea, all the time, because the dance was long;
I have been faithful to thee, Cynara! in my fashion.
I cried for madder music and for stronger wine,
But when the feast is finished and the lamps expire,
Then falls thy shadow, Cynara! the night is thine;
And I am desolate and sick of an old passion,
Yea, hungry for the lips of my desire:
I have been faithful to thee, Cynara! in my fashion.”
Ernest Dowson
خیلی چیزها را فراموش کردهام، سینارا…
باد بردشان، همراه گلهای رزی که میان جمعِ مست پرتاب میکردم.
رقصیدم، خندیدم، تا سوسنهای سپید یادت را از ذهنم پاک کنم...
اما در دل، خسته و تنها بودم،
بیمارِ عشقی قدیمی.
آری، حتی در میان شادی و رقص،
به شیوهی خودم هنوز به تو وفادار بودم.
خواستم صدای دیوانهترِ موسیقی را،
شرابی تندتر را،
اما وقتی بزم تمام شد و چراغها خاموش شدند،
باز هم سایهات برگشت…
شب از آنِ تو بود، سینارا.
و من، همچنان خسته از عشقی کهنه،
گرسنهی بوسهای که سالهاست نچشیدهام...
آری،
به شیوهی خودم، هنوز به تو وفادارم.
این شعر، مرثیهای برای عشقی ازدسترفته است. شاعر در آن اعتراف میکند که در میان شور زندگی، رقص، شراب و جشن، هنوز در دل، اسیر عشقی قدیمی است، عشقی که هرگز رهایش نکرده.
بیت پایانی تکرارشونده شعر:
I have been faithful to thee, Cynara! in my fashion
«من به تو وفادار بودهام، سینارا، به شیوهٔ خودم.»
یکی از مشهورترین و پرارجاعترین جملات در شعر انگلیسی است. این جمله بعدها الهامبخش نویسندگان بزرگی شد، از جمله مارگارت میچل.
در سال 1939 فیلمی بسیار محبوب از این رمان ساخته شد که کارگردان آن ویکتور فلمینگ و هنرپیشگانش کلارک گیبل و ویوین لی بودند و ده جایزه اسکار را از آن خود کرده است.




![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
مارگارت میچل

سلام دوستان هنر دوست