نقاشی: بدبختی (کریستوبال روخاس)

بدبختی La Miseria اثر نقاش ونزوئلایی کریستوبال روخاس ۱۸۸۶، رنگ روغن روی بوم (کالری هنر کاراکاس)

روخاس در آن زمان به سل مبتلا بود. او جنبه اجتماعی این بیماری و ارتباط آن با شرایط زندگی در پایان قرن نوزدهم را به تصویر می‌کشد.

او به خاطر توانایی‌اش در سبک‌های نقاشی مختلف، از قطعات نئوکلاسیک بسیار دراماتیک گرفته تا سبک امپرسیونیستی، شناخته می‌شد.

بدبختی به سبک رئالیسم نقاشی شده و شوهری را نشان می‌دهد که در کنار تخت همسرش که بر اثر سل در گذشته، نشسته است. روخاس مرد را در خشم، درد، غم و اندوه نشان می‌دهد. شوهر با لباس های مندرس، موهای آشفته، ویران شده و بی‌حس به نظر می‌رسد و به زمین خیره شده. دست چپش روی تخت کنار همسر مرده‌اش قرار دارد. رنگ زنده پوستش در تضاد با رنگ پریده و زرد همسرش چشمگیر است، او در شوک است.

بر اساس وضعیت اتاق این زوج فقیر در اتاق ساده ای زندگی میکنند که فقط چند عکس روی دیوار دارد. تخت فلزی، کهنه و پتوها پاره اند، تخته‌های چوبی کف به چپ زاویه دارند و چشم بیننده را به سمت مرد می‌کشانند. این نقاشی ممکن است از یکی از همسایه‌های روخاس الهام گرفته شده باشد که همسرش بر اثر سل درگذشت. علاوه بر این، آنها توانایی خرید دارو یا مراقبت‌های پزشکی را نداشتند. پالت کلی نقاشی تیره و کم نور است.

روخاس این نقاشی را زمانی که در پاریس، هنر می‌خواند، کشید. در سال ۱۸۸۳، در حالی که در ونزوئلا زندگی می‌کرد، یک جایزه هنری و یک جایزه نقدی برای ادامه تحصیل دریافت کرد و به پاریس سفر کرد. «بدبختی» برای ارائه در سالن معتبر پاریس نقاشی شد و در آنجا مورد تقدیر قرار گرفت.

روخاس در پاریس بسیار تنها بود، چرا که وابستگی زیادی به خانواده اش داشت. پس از 4 سال از کشیدن این نقاشی، روخاس در اثر سل از دنیا رفت.

undefined

کریستوبال روخاس

undefined

نقاشی: ازدواج نابرابر (واسیلی پوکیرف)

واسیلی پوکیرف (1832-1890) روس، با این نقاشی بعنوان یک هنرمند نابغه مطرح شد. (The Unequal Marriage، مسکو)
در واقع، در مقایسه با دیگر آثار، متوجه اختلاف زیاد با ازدواج نابرابر می شوید.

در سال 1862 هستیم، دختری زیبا را می بینیم که در لباس عروسی و صورت غمزده و گریه کرده، آماده ازدواج با پیرمردی صاحب منصب در کلیسای ارتدکس است. غنچه های گل در تاج عروس نشانی از جوانی و معصومیت عروس دارد، حتی جوانه‌های تاج او تفاوت چندانی با خارهای تاج مسیح در هنگام مصلوب شدنش ندارد.

به نظر می رسد عروس جوان و غمگین با صورت بیضی شکل و موهای قهوه ای و سری محجوب به نشانه بی گناهی، چهره رنگ پریده از اشک، و چشمان فرورفته، با وساطت کشیش به ازدواجی ناخواسته تن در می دهد. حتی مادرش در مراسم حضور ندارد، شاید بتوان گفت که یکی از مردان پشت صحنه پدرش باشد، اما این وضعیت او را ناامیدکننده‌تر می‌کند. او با لباس سفید عروسی و تاج گل ایستاده، اما صورتش غمگین، بی‌روح و تسلیم و نگاهش به زمین است؛ در دست چپ، شمع را نگه داشته و دست راست بی‌جان و لرزان، با بی میلی به سوی کشیش می‌رود تا بتواند حلقه عروسی را به دست کند. همه‌چیز در حالت او نشان می‌دهد که این خواست قلبی‌اش نیست؛ بلکه مجبور شده، این تضاد میان زیبایی عروس و اشک پنهان همان ضربه‌ی احساسی اصلی اثر است، چرا که شوهرش "پیرمرد" است!

داماد شیک پوش، مسن با چهره بی احساس و سرد، صورت چروکیده، چشم‌های کسل کننده، لب‌های بیرون زده، نشان ولادیمیر بر سینه، با نگاه به دختر، شمعی را در دست دارد که توان روشن کردن کلیسای تاریک را ندارد. داماد انگار معامله ای را انجام می دهد و ازدواج نتیجه قدرت و مقام است.
تاریکی حکایت سرنوشت عروس جوان است که نقاش به تصویر کشیده است.
کشیش حلقه را در میان انگشتان سرد عروس می نهد .

کشیش، خمیده، با لباس مقدس طلایی، به یک کتاب کلیسا نگاه می‌کند و آماده می‌شود تا انگشتر طلا را روی انگشت عروس بگذارد.

در میان میهمانان، مردی در سمت راست تصویر دیده می شود که چهره نقاش است و به عنوان میهمان افتخاری، با ابراز نارضایتی در چهره و دست‌های گره خورده بر روی سینه، نارضایتی خود را ابراز می‌کند. برخی معتقدند که معشوق پوکیرف مجبور به ازدواج با مردی مسن‌تر از خودش شد. این موضوع او را ویران کرد و الهام‌بخش او برای خلق این نقاشی گردید.

نمادهای نقاشی:

عروس:نگاهش پایین است؛ حرفی برای گفتن ندارد نه اعتراض، نه شادی، کاملا تسلیم است.

داماد: قدرت خرید یک انسان با پول

برخی افراد در پشت سر می خندند: فرصتی برای تفریح از زجر یک انسان

لباس زیبای عروس با غم صورت تضاد عمیقی دارد که نشانه نابودی پاکی و آرزوهای اوست

نور دقیقاً روی چهرهٔ عروس افتاده؛
اما پس‌زمینه تاریک است.
نوعی «چراغی کوچک در دل ظلمت»؛
امیدی که در حال خاموش شدن است.

Vasili Pukirev

Василий Пукирев

خودنگاره

undefined

نقاشی: لوئیز الیزابت ویژ لوبرن

لوئیز الیزابت ویژ لوبرن (Louise Élisabeth Vigée Le Brun) نقاش فرانسوی (1755-1842) و از موفق‌ترین و گران‌ترین نقاشان پرتره قرن هجدهم بود.

در دوره او، هنر بانوان با اهمیت تلقی نمی شد، اما ماری آنتوانت قدر وی را دانست و او را آکادمی سلطنتی دعوت کرد، اما بدنبال انقلاب مجبور به فرار از فرانسه شد. وی به شوخ طبعی و زیبایی شهرت داشت و در سن ۲۳ سالگی اولین تابلو از مجموعه ماری آنتوانت را کشید.

در کل بیش از 600 پرتره از وی بجا مانده است که مشهورترین آثارش پرتره‌هایی از ملکه ماری آنتوانت هستند، مانند «ماری آنتوانت با لباس سفید» یا «ماری آنتوانت با فرزندانش».

تابلوی ماری آنتوانت و فرزندانش (۱۷۸۷)، تلاشی برای بهبود تصویر ملکه و ارتباط با مردم سفارش داده شد، چرا که مردم و مطبوعات قضاوت های منفی علیه ملکه داشتند.

در این پرتره، ملکه در کاخ ورسای نشسته بر تختی با شکوه در لباسی ساده و آبرومند و در حال مراقبت از فرزندان پادشاه است. لویی جوزف، در سمت راست، به گهواره‌ای خالی اشاره می‌کند که نشان‌دهنده از دست دادن اخیر فرزند توسط ملکه است و می خواهد ترحم مردم را جلب کند

لو برن در ابتدا به دلیل عدم محبوبیت ملکه و ترس از واکنش منفی مردم، از نمایش این پرتره می‌ترسید، تا حدی که خود را در خانه حبس کرد و بی‌وقفه برای موفقیت آن دعا می‌کرد. با این حال، او خیلی زود از استقبال مثبت از این پرتره خوشحال شد. پادشاه از نقاشی تمجید کرد و به او گفت: «من چیزی در مورد نقاشی نمی‌دانم، اما از طریق شما عاشق آن می‌شوم». این پرتره در تالارهای ورسای آویزان بود و ملکه در هنگام عبور از سالن، از کنار این اثر می گذشت.

رنگ‌ها گرم و متعادل‌اند و برخلاف زرق‌وبرق پرتره‌های درباری، لباس ملکه از پارچه‌ای سنگین و تیره است تا وقار و نجابتش را القا کند.

نور از سمت بالا بر چهره ملکه و فرزندانش می‌تابد و هاله‌ای معنوی به صحنه می‌دهد.

پشت سر آنان پرده‌ای سرخ و پس‌زمینه‌ای تیره وجود دارد که نگاه بیننده را بر خانواده متمرکز می‌کند.

نقاشی به‌روشنی از ترکیب‌بندی مریم مقدس با مسیح کودک و فرشتگان الهام گرفته است.

هدف آن بود که ماری آنتوانت به‌صورت “ملکه‌ای مادر و فداکار” به مردم معرفی شود، نه زنی اشرافی و دور از واقعیت.

این اثر نوعی تبلیغ سلطنتی بود تا چهره او را در برابر اتهامات عمومی تطهیر کند.

اما نتوانست وجههٔ ملکه را به‌طور کامل نجات دهد. تنها دو سال بعد، انقلاب آغاز شد و ماری آنتوانت سرانجام در ۱۷۹۳ اعدام شد.

بااین‌حال، این اثر امروز یکی از احساس‌برانگیزترین و انسانی‌ترین پرتره‌های سلطنتی قرن هجدهم محسوب می‌شود و جایگاهی ویژه در تاریخ هنر دارد.

بعدها، در طول امپراتوری اول، پرتره‌ای از ملکه در حال عروج به آسمان به همراه دو فرشته، که اشاره به دو فرزند از دست رفته‌اش داشت، و لویی شانزدهم نشسته بر دو ابر، نقاشی کرد. این نقاشی با عنوان «تجلیل ملکه» (Apotheosis of the Queen) نامگذاری شده و در کلیسای کوچک بیمارستان ماری ترز، به نمایش درآمد، اما در مقطعی از قرن بیستم ناپدید شد.

خود نگاره با کلاه حصیری (گالری ملی لندن)

خود نگاره از لوئیز و فرزندش، ژولی (لوور)

خود نگاره با دخترش (لوور)

File:Self-portrait with Her Daughter by Elisabeth-Louise Vigée Le Brun.jpg

خود نگاره در 16 سالگی

تعریف نشده

ماری آنتوانت و فرزندانش 1787 (ورسای)

ماری آنتوانت با گل (ورسای)

الکساندرا و النا پاولونا (موزه ارمیتاژ)

الیزابت خواهر لویی 16 (موزه تاریخ فرانسه)

File:Vigée Le Brun - Élisabeth of France, Versailles.jpg

undefined

نقاشی: ویزیت پزشک ارشد در بخش - لوئیز خیمنز آراندا

Una sala del hospital durante la visita del médico en jefe (Luis Jiménez Aranda)

A Hospital Ward during the Chief Physician’s Round

نقاشی ویزیت رئیس بیمارستان از بخش (1889) توسط نقاش فرانسوی - اسپانیایی، لوئیز خیمنز آراندا (1845-1928) کشده شده و در موزه دل پرادو مادرید قرار دارد.

نقاش در ابتدا قصد داشت بازدید شاه آلفونسو از بیمارستان وبا در آرانخوئز را به تصویر بکشد، ولی با توجه به پیشنهاداتی در مورد مقصد پاریسی اثر، نظرش عوض شد.

دو دستیار او و پرستار روپوش پزشکی پوشیده اند، اما بقیه شرکت‌کنندگان روپوش ندارند. بنابراین، این نقاشی با شیوه‌های بصری جدید بازنمایی بیمارستان‌ها همسو است و بر روش‌های جراحی و معاینات تشخیصی یا درس‌های بالینی تمرکز دارد که در این صحنه با هم ترکیب شده‌اند.

در این تابلو، ما وارد سالن بزرگ یک بیمارستان می‌شویم؛ سالنی که تخت‌های متعدد بیماران در آن دیده میشود. نور طبیعی از پنجره‌های بلند به درون می‌تابد و ترکیب‌بندی مورب روشنایی از پنجره ها، جلوه‌ای دراماتیک داشته و فضایی با رنگ پریده، سفید و رسمی ایجاد میکند که حس ضدعفونی بالینی مرتبط با بیمارستان‌ها را تقویت کرده است. در مرکز نقاشی، گروهی از پزشکان و مدیر بیمارستان بر بالین بیماران حاضرند. حضور پرشمار افراد در یک فضای بسته حس انضباط، کنترل و در عین حال بی‌روحی و بی‌توجهی به فردیت بیماران را القا می‌کند.

گروه پزشکان ایستاده و با چهره‌هایی جدی نشانی از رسمی بودن و اقتدار در ویزیت بیماران دارد. بیشتر تمرکز اثر بر روی شخصیت «رئیس بیمارستان» یا پزشک ارشد است که با هیبتی آمرانه، مرکز توجه گروه قرار دارد.

لباس‌های بیرون پزشک ارشد، بر روی صندلی در سمت راست قرار دارد و آغاز تغییر در پروتکل‌های بیمارستان به سمت بهداشت بیشتر را نشان می‌دهد.

در تخت‌ها، بیماران با لباس‌های ساده و حالتی ناتوان خوابیده اند. برخی در حال گوش دادن به صحبت‌های پزشک هستند و برخی با چهره‌ای بی‌تفاوت یا تسلیم نشان داده شده‌اند. این تضاد میان قدرت و اقتدار پزشکان و ضعف و سکوت بیماران پیام اجتماعی مهمی را منتقل می‌کند.

خیمنز با این اثر واقع‌گرایانه، فاصلهٔ عظیم میان مقام و قدرت پزشکی و درمانی با وضعیت انسانی و رنج بیماران را به تصویر کشیده است. در قرن نوزدهم بیمارستان‌ها بیشتر مراکز انضباطی و جمعی بودند تا مکان‌های درمان فردی؛ و این تابلو انعکاسی از همان نگاه است. اثر نشان می‌دهد که پزشکی آن زمان بیش از آنکه بر همدلی با بیمار متمرکز باشد، بر نمایش قدرت و نظم اداری تکیه دارد.

این نقاشی نمونه‌ای از رئالیسم (واقع‌گرایی) است. خیمنز در آثارش معمولاً به جزئیات زندگی اجتماعی، نابرابری‌ها، و شرایط واقعی مردم می‌پرداخت. دقت در نورپردازی، چیدمان تخت‌ها، حالات چهره بیماران و حالت رسمی پزشکان همه نشان‌دهندهٔ مهارت او در ترکیب واقعیت اجتماعی با نقد پنهان است.

منتقدان اثر را همسو با جریان مدرنی می‌دانستند که فراتر از نقاشی تاریخی حرکت می‌کرد و در عین حال به دقت و کیفیت دست می‌یافت. در سال ۱۸۸۹، رئیس هیئت داوران در پاریس اظهار کرد که این نقاشی یک "نت واقعی" است و لذا جایزه لژیون دونور را به آن دادند.

" Legión de Honor نشان ملی افتخار، بالاترین و معتبرترین نشان افتخار فرانسه است که در سال ۱۸۰۲ توسط ناپلئون بناپارت تأسیس شد و به افرادی که خدمات برجسته‌ای به کشور انجام داده‌اند، اعطا می‌شود"

مطبوعات فرانسه نیز از این نقاشی استقبال کردند. با وجود اندازه‌ بزرگ (290X445 cm) این بوم در نمایشگاه‌های بارسلونا، مادرید و بوداپست، شیکاگو به نمایش گذاشته شد

برخی از منتقدان، فضای بالینی بیمارستانی را که هنرمند به تصویر کشیده بود، اشتباه فهمیدند و بوم را «خشن، سرد و یکنواخت؛ فقط نت سفید در همه جا قابل مشاهده است» توصیف کردند و نقاشی را فاقد عمق احساسی دانستند. همچنین برخی نقاش را به کپی برداری از فرانسویان کردند. برخی هم ادعا کردند که با کمک دوربین تاریکخانه‌ای خلق شده است!

این اثر، درک نقاشی فرانسوی را نشان می‌دهد، که البته جای تعجب نیست، زیرا هنرمند در پاریس زندگی می‌کرد و مرتباً در سالن‌های این شهر آثارش را به نمایش می‌گذاشت.

تصویر جستجوشده با جستجوی تصویری

Una%20sala%20del%20hospital%20durante%20la%20visita%20del%20m%C3%A9dico%20en%20jefe%2C%20Museo%20del%20Prado%2C%20by%20Vittorio%20Colacino%20%281%29.jpg

تعریف نشده

undefined

undefined

نشان لژیون دونور

تعریف نشده

نقاشی: کلود مونه: نقاشی بر اساس خانه اش

کلود مونه Claude Monet (1840-1926)، نقاش فرانسوی و از بنیان‌گذاران امپرسیونیسم، بخش مهمی از آثارش را بر اساس خانه و باغ شخصی‌اش در ژیوِرنی (Giverny) خلق کرده است. او در سال ۱۸۸۳ به این روستا نقل مکان کرد و تا پایان عمر در آنجا زندگی کرد. مونه خانه‌اش را به همراه باغ‌های بزرگ و حوضی که خودش طراحی کرده بود، به منبع الهام اصلی نقاشی‌هایش تبدیل کرد.

در امپرسیونیسم، هنرمند با کمک ضربات پیاپی و شکستهٔ قلم‌مو و به کار بردن لخته‌رنگ‌های تجزیه شده و تابناک که ارتعاش تشعشعات نور خورشید را در ذهن تداعی می‌کند، دریافت خود از دیده‌های زودگذر را به‌شکلی رؤیاگونه به تصویر کشد. در این سبک، دریافتگری، اصول مکتبی طراحی دقیق، سایه‌-روشن کاری، ژرفانمایی فنی و ترکیب‌بندی متعادل و معماری‌گونه رعایت نمی‌شود.

چند نمونه مهم از نقاشی‌های او بر اساس خانه و باغ خودش:

سری نیلوفرهای آبی (Water Lilies / Nymphéas)

  • معروف‌ترین آثار مونه که بارها و بارها بر روی آنها کار کرد.

  • این نقاشی‌ها بر اساس حوض بزرگ باغ ژیورنی هستند که او شخصاً حفر کرده بود و در آن نیلوفرهای آبی کاشته بود.

بنیاد کلود مونه

ببینید: نیلوفرهای آبی کلود مونه در موزه آلمان

مزایده اثری از مجموعه نیلوفرهای آبی کلود مونه

پل ژاپنی (Japanese Bridge / Le Pont Japonais)

مونه پلی به سبک ژاپنی روی حوضش ساخت. این پل و بازتاب آن در آب موضوع ده‌ها نقاشی او شد.

ricksteves.com/watch-rea...

لوکیشن واقعی نقاشی‎‌های مشهور (+عکس)

بنیاد کلود مونه

باغ گل‌ها (The Artist’s Garden at Giverny / Le Jardin de l'artiste à Giverny)

  • نمایی از مسیر پر از گل‌ها و درختان باغ خانه‌اش.

  • نشان‌دهنده عشق مونه به باغبانی و طراحی فضای سبز است.

نقاشی باغ آبی ژیورنی کلود مونه سبک امپرسیونیسم هنرمند فرانسوی

خانه و باغ مونه (The House among the Roses / La Maison parmi les roses)

  • در برخی آثار، خود خانه‌ی مونه با دیوارهای پوشیده از گل یا نمای بیرونی آن دیده می‌شود.

wikiart.org/en/claude-mo...

بنیاد کلود مونه

درختان و مسیرهای باغ (Path through the Garden)

  • مونه بارها مسیرهای پوشیده از گل و بوته را که در باغ خودش ساخته بود، نقاشی کرده است.

خانه و باغ ژیورنی امروز به صورت موزه بنیاد مونه در فرانسه نگهداری می‌شود و بازدیدکنندگان می‌توانند همان صحنه‌هایی را ببینند که مونه بیش از صد سال پیش بر بوم کشیده است.

Woman in the Garden, 1867, Hermitage, St. Petersburg; a study in the effect of sunlight and shadow on colour.

undefined

undefined

نقاشی: سرگردان بر فراز دریای مه (کاسپار داوید فریدریش)

کاسپار داوید فریدریش Caspar David Friedrich (1774-1840) این اثر را در سال 1818 کشیده و اکنون در موزه هامبورگ قرار دارد (Wanderer above the Sea of Fog).

این نقاشی مردی را نشان می‌دهد که بر فراز صخره ایستاده و پشت به بیننده دارد؛ نگاه او به منظره‌ای است پوشیده از از مه ضخیم است و از میان آن رشته‌کوه‌ها، درختان و کوه‌های دیگر سر برآورده‌اند، منظره تا بی‌نهایت در دوردست ادامه دارد.

این اثر به‌عنوان یکی از شاهکارهای جنبش رمانتیک و یکی از شاخص‌ترین آثار آن به‌شمار می‌رود. همچنین بعنوان نمادی از خوداندیشی یا تأمل در مسیر زندگی تعبیر شده و منظرهٔ آن نیز تداعی‌کنندهٔ والا در نظر گرفته می‌شود. فریدریش در بسیاری از آثارش از روکن‌فیگور (شخصی که از پشت دیده می‌شود و به منظره نگاه می‌کند) استفاده می‌کرد.

سرگردان بر فراز دریای مه به‌دلیل اهمیت موضوع آن شاید مشهورترین روکن‌فیگور در هنر باشد. این نقاشی همچنین به‌عنوان بیانی از احساسات لیبرال و ملی‌گرایانهٔ آلمانی فریدریش تفسیر شده است.

با وجودیکه فردریش مورد احترم در محافل روس و آلمان بود، سرگردان بر فراز دریای مه و سایر آثار فریدریش بلافاصله به عنوان شاهکار شناخته نشدند. شهرت فریدریش در اوایل قرن بیستم و بویژه در دههٔ ۱۹۷۰ بهبود یافت؛ مخصوصا این نقاشی در آن زمان محبوب شد و به‌عنوان نمونه‌ای از «هنر عامه‌پسند» و همچنین فرهنگ عالی، در کتاب‌ها و آثار دیگر ظاهر گردید. نقاشی تا سال ۱۹۳۹ در برلین به نمایش درآمده بود و در سال ۱۹۷۰ توسط نگارخانهٔ هنر هامبورگ خریداری شد و از آن زمان تاکنون در آنجا به نمایش گذاشته شده است.

در پیش‌زمینه، مردی با کتی سبز رنگ و عصایی در دست بر فراز یک صخرهٔ سنگی ایستاده و پشت به بیننده دارد. موهایش در باد تکان می‌خورد و سرگردان به منظره‌ای نگاه می‌کند که پوشیده از دریایی ضخیم از مه است. در میانهٔ تصویر، چندین رشته‌کوه دیگر، شاید شبیه همان‌هایی که بر آن‌ها ایستاده، از میان تودهٔ مه بیرون زده‌اند. از میان حلقه‌های مه، جنگل‌هایی بر فراز این پرتگاه‌ها قابل مشاهده‌اند. در دوردست و چپ، کوه‌های کم‌رنگی به چشم می آیند که به آرامی به دشت‌های کم‌ارتفاع در راست تبدیل می‌شوند. فراتر از اینجا، مه تا بی‌نهایت کشیده شده و در نهایت با افق آمیخته شده و از آسمان پُر ابر تمایز ناپذیر می‌شود.

این نقاشی از عناصر مختلفی از کوه‌های ماسه‌سنگی در زاکسن و بوهم تشکیل شده است که در طبیعت طراحی شده‌اند اما مطابق با روش معمول فریدریش، در استودیو توسط خودش برای نقاشی بازآرایی شده‌اند. در پس‌زمینهٔ سمت راست، زیرکل‌اشتاین قرار دارد. کوه در پس‌زمینهٔ سمت چپ می‌تواند روزنبرگ یا کالتن‌برگ باشد. گروهی از سنگ‌ها در مقابل آن نمایانگر گام‌ریگ نزدیک راتن هستند. صخره‌هایی که مسافر بر روی آن‌ها ایستاده، صخره‌های کایزرکرونه هستند.

مک‌فارلین معتقد است این نقاشی تأثیر قابل توجهی بر نحوهٔ نگرش به کوهنوردی در جهان غرب از دوران رمانتیک داشته و آن را «نمادِ تصویریِ آرمان‌گرای کوهنوردی» می‌داند. او قدرت این اثر را در نمایش مفهوم ایستادن بر فراز قله‌های کوه به عنوان چیزی ستودنی تحسین می‌کند، ایده‌ای که در قرون گذشته تقریباً وجود نداشت.

اثری دیگر در سبک روکن فیگور از فردریش

undefined

undefined

نقاشی: بانوان منتظر las meninas by diego velázquez

این نقاشی در سال ۱۶۵۶ توسط دیه‌گو ولاسکز، هنرمند برجسته باروک اسپانیایی کشیده شده و در موزه دل پرادو مادرید قرار دارد. به دلیل ترکیب پیچیده و معماگونه‌اش پرسش‌هایی را در مورد واقعیت و توهم مطرح می‌کند. در این نقاشی رابطه نامشخصی بین بیننده و چهره‌های به تصویر کشیده شده ایجاد می‌شود، لذا به یکی از آثار نقاشی غربی تبدیل شده است که به طور گسترده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

انقاش، اتاقی از کاخ سلطنتی مادرید (فیلیپ 4) را به تصویر کشیده و چندین چهره دربار را نشان می‌دهد که مانند عکس، یک لحظه خاص را ثبت کرده اند. برخی از چهره‌ها به بیننده مینگرند، در حالی که برخی دیگر با یکدیگر در تعامل اند. مارگارت ترزا، دختر پنج ساله، توسط ندیمه‌هایش، همراهان، محافظ، دو کوتوله و یک سگ احاطه شده است. درست پشت سر آنها، ولاسکز خود را در حال کار بر روی یک بوم بزرگ به تصویر می‌کشد. ولاسکز به بیرون از فضای تصویر، جایی که بیننده نقاشی می‌ایستد، (شاید به پادشاه و ملکه) نگاه می‌کند. در پس‌زمینه آینه‌ای وجود دارد که بالاتنه پادشاه و ملکه را منعکس می‌کند. به نظر می‌رسد که آنها در خارج از فضای تصویر در جایی که بیننده ایستاده، قرار گرفته‌اند. برخی از محققان حدس زده‌اند که تصویر آنها بازتابی از نقاشی ای است که ولاسکز در حال کار بر روی آن است.

undefined

1. مارگارت ترزا 2. دونا (به معنی خانم) ایزابل دل ولاسکو 3. دونا ماریا آگوستا 4. ماریا باربولا (dwarf) 5. نیکولاس پرکوساتو (dwarf) 6. دونا مارسلا د اولوا 7. محافظ 8. دن (به معنی آقا) خوزه نیتو ولاسکز 9. ولاسکز (نقاش) 10و 11. فیلیپ IV و مارینا (آینه)

undefined

مارگارت ترزا (دختر فیلیپ IV)

undefined

دن خوزه در آستانه در

undefined

آئینه که تصویر پادشاه فیلیپ 4 و همسرش را نشان میدهد

undefined

دونا ماریا آگوستا

undefined

نقاشی: بازگشت پسر ولخرج (رامبراند)

بازگشت پسر ولخرج The Return of the Prodigal Son-Rembrandt در اواخر عمر این نقاش هلندی کشیده شد و دو سال پس از مرگش کامل شد (موزه آرمیتاژ سن پترزبورگ).

این اثر لحظه بازگشت پسر ولخرج به پدرش را (تمثیلی از انجیل) به تصویر می‌کشد،و کنت کلارک، مورخ هنر، آنرا به عنوان بزرگترین تصویر نقاشی شده تا به حال، توصیف شده است.

پسر در وضعیتی اسفناک از سفرهایی که در آنها ارث خود را هدر داده و به فقر و ناامیدی افتاده، به خانه بازگشته است. او با توبه در مقابل پدرش زانو زده و آرزوی بخشش و پدرش را دارد، او متوجه شده که حتی خدمتکاران پدرش جایگاه بهتری نسبت به او دارند. پدر با حرکتی مهربانانه او را پذیرفته و به عنوان پسر خود از او استقبال می‌کند. به نظر می‌رسد دستان او همزمان حس مادری و پدری را القا می‌کنند؛ دست چپ بزرگتر و مردانه‌تر به نظر می‌رسد و روی شانه پسر قرار گرفته است، در حالی که دست راست نرم‌تر و در ژست پذیراتر است. در سمت راست، برادر بزرگتر ایستاده که دستانش را به نشانه قضاوت ضربدری کرده است. در این تمثیل، او به دلسوزی پدر برای پسر گناهکار اعتراض می‌کند:

برادر به پدر گفت: «گوش کن! در تمام این سال‌ها من مانند یک برده برای تو کار کرده‌ام و هرگز از دستور تو سرپیچی نکرده‌ام، با این حال تو حتی یک بزغاله هم به من نداده‌ای تا با دوستانم جشن بگیرم. اما وقتی این پسرت که دارایی‌های تو را با فاحشه‌ها خورده است، برگشت، برای او گوساله پرواری را کشتی!»

پدر میگوید: «اما شایسته بود که جشن بگیریم و شادی کنیم، زیرا این، برادرت، مرده بود و دوباره زنده شده است. «او گم شده بود و پیدا شد» (لوقا).

رامبراند تحت تأثیر این تمثیل قرار گرفت و نقاشی‌ها، حکاکی‌ها و نگارگری‌های متنوعی را با این موضوع خلق کرد که دهه‌ها به طول انجامید و با یک حکاکی مربوط به سال ۱۶۳۶ آغاز شد (به گالری مراجعه کنید). زنی که در بالا سمت چپ قرار دارد و به سختی قابل مشاهده است، احتمالاً مادر است، در حالی که مرد نشسته که لباسش نشان از ثروت دارد، ممکن است مشاور املاک یا مأمور مالیات باشد.

مورخ هنر، اچ.جانسون، می‌نویسد که پسر ولخرج تأثیرگذارترین و آرامترین نقاشی رامبراند است - لحظه‌ای که تا ابدیت امتداد می‌یابد. حال و هوای سکوت لطیف چنان فراگیر است که بیننده با این گروه احساس خویشاوندی می‌کند. این پیوند شاید در این تصویر قوی‌تر و صمیمانه‌تر از هر اثر هنری قبلی باشد.»

undefined

The Return of the Prodigal Son, 1669 by Rembrandt

File:Prodigal son by Rembrandt (drawing, 1642).jpg

undefined

موزه هرمیتاژ (سنت پترزبورگ)

undefined

undefined

نقاشی شطرنج باز، کیش و مات (فردریش آگوست رتش)

Friedrich Moritz August Retzsch

فریدریش آگوست موریتز رِتش (۱۷۷۹ -۱۸۵۷) نقاش، طراح و حکاک آلمانی بود که با کشیدن نسخه تابلوی مریم مقدس معروف شد. پس از آن 26 تصویرسازی برای کتاب "فاوست" اثر "گوته" او را شاخص تر کرد. از جمله آثار دیگر او بیش از صد اثر برای "شیلر"، "یورگر" و "شکسپیر" بود.

اثر کیش و مات (شطرنج باز) او از آثار جالب توجه وی می باشد که شیطان را در حال بازی شطرنج با یک مرد جوان به تصویر می‌کشد. بنظر میرسد که شیطان پیروز خواهد شد. مرد جوان در ناامیدانه در حال از دست دادن روح است.

مدت ها بعد، استاد بزرگ شطرنج، پاول مورفی، با بررسی موقعیت موجود در نقاشی تجزیه و تحلیل مهره ها، حرکتی را پیدا کرد که مرد جوان را از مات شدن نجات می‌دهد.

طبق چیدمان مهره‌های باقی مانده در صفحه شطرنج، شاه او یک حرکت دیگر داشت. این حرکت سرنوشت‌ساز او را برنده بازی می‌کرد.

مورفی گفت که عنوان کیش و مات مناسب صحنه نیست، زیرا بازیکن درمانده در واقع توانایی شکست دادن حریف را دارد.


در حالی که گفته شده این نقاشی در موزه لوور قرار دارد، اما در حال حاضر، نقاشی اصلی Retzsch در لوور نیست و در حراجی کریستی در سال 1999 فروخته شده است.

عناصر هنری و نمادین:
نمادگرایی نقاشی سرشار از جزئیات است. شیطان با اعتماد به نفس به تصویر کشیده شده است، مرد جوان درمانده به نظر می‌رسد. یک فرشته نگهبان در کنار میز که ناامیدانه بازی را نگاه می کند، شیر غران بر روی صندلی شیطان و یک عنکبوت که به سمت مرد جوان بالا می‌رود، همگی لایه‌هایی از معنا را به این صحنه اضافه می‌کنند.

اغلب در زندگی، ما دنیا را آشفته می‌دانیم. با جنگ، خشونت، یک بیماری همه‌گیر مرگبار، بیکاری، ازدواج‌های ناموفق، افسردگی، انزوا و موارد دیگر... می‌توانیم به راحتی ناامید شویم. مردم شروع به احساس گم‌گشتگی می‌کنند. ما به دنبال مسیر می‌گردیم اما اغلب در مسیر اشتباه قرار می‌گیریم. به نظر می‌رسد که مات شده‌ایم، اما نباید بترسیم، بازی تمام نشده است.

  • هنگامی که قوم یهود به دلیل گناهکاری به بابل تبعید شدند، خدا آشکار کرد که روز آزادی فرا خواهد رسید.
  • همان‌طور که خداوند برای بنی اسرائیل در بیابان آب فراهم کرد، در سفر طولانی به سمت خانه نیز برای آنها آب مهیا نمود.
  • پسر کوچکی (یوحنا۶) فقط دو ماهی و چند قرص نان داشت تا هزاران نفر را سیر کند. شبیه کیش‌ومات به نظر می‌رسید، اما برای پادشاه ما یک حرکت دیگر باقی مانده بود! آن‌ها دوازده سبد غذایی که پس از صرف غذا باقی مانده بود جمع‌آوری کردند.
  • در عهد عتیق، دانیال در لانه شیرهای گرسنه بود. شبیه کیش‌ومات بود، اما برای پادشاه ما یک حرکت دیگر باقی مانده بود و دانیال سالم ماند.
  • در جمعه خوب، جنایت‌کار کنار عیسی بر روی صلیب فکر کرد که این پایان است، با این حال آزاد شد.

نقاشی گیتاریست پیر (پیکاسو)

پابلو پیکاسو (۱۸۸۱–۱۹۷۳) نقاش، مجسمه‌ساز، چاپگر، سفالگر و طراح تئاتر اسپانیایی بود که بیشتر دوران بزرگسالی خود را در فرانسه گذراند. او یکی از تأثیرگذارترین هنرمندان قرن بیستم است که با مشارکت جنبش کوبیسم، مجسمه‌سازی، کلاژ معروف است. از مشهورترین آثار او می‌توان به دوشیزگان آوینیون (۱۹۰۷) در دوره پروتو-کوبیست و تابلوی ضد جنگ گرنیکا (۱۹۳۷) اشاره کرد که تصویری دراماتیک از بمباران گرنیکا توسط نیروهای هوایی آلمان و ایتالیا در طول جنگ داخلی اسپانیا است. موزه پیکاسو در قسمت شهر قدیمی بارسلونا قرار دارد.

در دورانی از زندگی، وقتی پیکاسو در پاریس بود، خودکشی یکی از دوستانش تأثیر عمیقی بر وی گذاشت و تحت چنین شرایطی دست به خلق آثاری زد که از آن به عنوان دورهٔ آبی یاد می‌کنند. در این دوره بیشتر به ترسیم چهرهٔ آکروبات‌ها، بندبازان، گدایان و هنرمندان می‌پرداخت و در طول روز به تحقیق بر روی شاهکارها در لوور و شبها به همراه هنرمندان دیگر در میکده‌ها مشغول می‌شد. پابلو پیکاسو در دورهٔ آبی بیشتر رنگ‌های تیره را در تابلوهای نقاشی خود به کار می‌گرفت.

بیشتر آثار وی در این دوران بعلت فقر، بر روی نقاشی های قبلی اش اجرا شده اند.

نقاشی گیتاریست پیر (1903)، از آثار معروف وی در دوران "آبی" می باشد که در شیکاگو نگهداری می شود.

پیرمردی نابینا و نحیف با لباسی مندرس بر روی گیتار خود قوز کرده و آن را در یکی از خیابان‌های بارسلونا می‌نوازد. رنگ روشن قهوه ای گیتار در کنار رنگ تیره نوازنده و زمینه اطراف جلب توجه می کند و بیشتر نشانه ای از شادی ناشی از گیتار است. می گویند پیکاسو خود را بجای گیتاریست در این نقاشی تصور می کرده است.

چشمان بسته گیتاریست بیشتر دلیلی بر کور بودنش می باشد، و از قدیم افراد نابینا را دارای بصیرت باطنی میدانسته اند.

بنظر گیتار در این تصویر تنها دلیل زنده بودن پیرمرد می باشد.

اکر به پشت سر نوازنده دقت کنید، چهره زنی جوان را می بینید و در پائینتر، بدن و ساق پای زنی در پس زمینه دیده می شود. در سمت رات و بالای نقاشی نیز، حیوانی (احتمالا گاو) بصورت مبهم دیده می شود که اینها در بررسی با اشعه ایکس واضح تر دیده شدند.

گفته شده که شاید نقاش، بعلت فقر از یک پنل چوبی برای چندین نقاشی استفاده کرده است.

تصویر شبح زن در گیتاریست پیر

بررسی گیتاریست پیر با اشعه ایکس

انستیتو هنر شیکاگو

تعریف نشده

موزه پیکاسو در بارسلونا

پرتره پیکاسو (نقاش: خوان گریس)

Juan Gris, Portrait of Picasso, 1912

پرونده:Ettelaat13520120.pdf

نقاشی: مونا لیزا (لئوناردو داوینچی)

مونا لیزا (ایتالیایی: Monna Lisa، انگلیسی: Mona Lisa) یا لبخند ژوکوند (La Gioconda)، یکی از پرآوازه‌ترین تابلوهای نقاشی لئوناردو داوینچی هنرمند مشهور ایتالیایی است که با رنگ روغن بر روی چوب سپیدار حدودا در سال 1503 کشیده شده است. این نقاشی بعنوان شناخته‌شده‌ترین، پربازدیدترین و مورد تقلیدترین اثر جهانشناخته می شود.

این تابلو که از چهره "لیزا دل ژوکوندو" کشیده شده به دلیل لبخند مرموز و سبک نوین نقاشی داوینچی در آن زمان مشهور شد.

نقاش چهره را درون یک هرم قرار داده و سه لکه بزرگ روشنایی در اثر بوجود آورده‌است. ترکیب‌بندی، رنگ‌پردازی، تأکید بر عنصر انسانی، تصویر سه‌بعدی، و نمایی علمی از سایه روشن از ویژگی‌های این اثر است که باعث زیبایی آن شده. منظره کمی از بالا و چهره کمی از پایین دیده میشود.

گفته شه داوینچی عاشق نقاشی خود شده و از تحویل آن به سفارش دهنده خودداری میکند، اما پس از ورود به فرانسه، آنرا به پادشاه فرانسه میفروشد. از زمان انقلاب فرانسه تابلو در موزه لوور نگهداری می شود.

در سال 1911 نقاشی توسط یک کارمند ایتالیایی موزه دزدیده می شود تا به زادگاهش ایتالیا برده شود، اما پس از 2 سال نقاشی پیدا میشود.در این بین پیکاسو (نقاش) و گیوم آپولینر (شاعر) هم متهم به دزدی می شوند. در طی این مدت چندین کپی از آن بمعرض فروش گذاشته میشود. سالها بعد (1956) فردی با اسید به پائین تابلو آسیب زد که ترمیمش سالها زمان برد. در سال 2022 هم مردی در لباس زن با کیک به نقاشی حمله کرد که آسیبی به آن وارد نشد.

از سال 1819 اثری بنام مونا لیزا نیز در موزه پرادو مادرید نگهداری میشود که گفته شده همزمان با نقاشی اصلی و در همان استودیو کشیده شده، اما مشخص نیست که نقاش آن خود داوینچی است یا یکی از شاگردانش. این کپی، پس زمینه متفاوتی دارد و آن هم پس از بازسازیِ رنگ سیاهی که قبلا در پس زمینه قرار داشت، مشخص شد. هر دو نقاشی دارای زمینی مایل به رنگ روغنی و سفید هستند، در حالی که در نسخه پرادو رنگ نارنجی بیشتر به چشم می آید.

مناظر در هر دو اثر ظاهر محو یکسانی دارند، اما چشم‌اندازی که در کپی دیده میشود ناتمام است. این شامل سازه های سنگی است که لئوناردو در میلان در حدود 1508 کشیده و در زیر سطح نمونه اولیه وجود دارد. این جزئیات از این فرضیه پشتیبانی می‌کند که نسخه پرادو مربوط به مدتی قبل از تکمیل نسخه اصلی است، که لئوناردو در لحظه‌ای که کپی‌کننده دیگر نمی‌توانست آن را ببیند اصلاحش کرد.

مونا لیزا (موزه لوور - پاریس)

undefined

مونالیزا (موزه پرادو - مادرید)

تعریف نشده

جای خالی نقاشی روی دیوار لوور پس از دزدی 1911

ازدحام بازدید کنندگان پشت شیشه محافظ

مونا لیزا عنوان پُربازدیدترین اثر هنری لوور را یدک می‌کشد

نقاشی: زلزله - ژان پیر سن اورس

ژان پیر سن اورس، تحت تأثیر شورش ژنو در سال 1782، که ظالمانه به خونریزی کشیده شد، و بدنبال آن زمین لرزه فاجعه آمیز مسینا در سال 1783، که تقریباً 30000 قربانی گرفت، چندین طرح و نقاشی را با موضوع زلزله آغاز کرد. طرحهای اولیه او در سال های 1782 و 1788، گواه این موضوع است. برخی از نقاشی ها به دوران روم باستان برمیگردد.

در زادگاهش ژنو، او مسئولیت‌های سیاسی شهر را به عهده گرفت تا ایده‌های جدید آزادی و برابری را که مدافع سرسخت آن بود، به اجرا بگذارد. اما چرخش وقایع، به‌ویژه در فرانسه، جایی که تحت تاثیر انقلاب قتل و خونریزی حاکم بود، رویای او برای جهانی بهتر را بر باد داد، و او از زندگی سیاسی کناره‌گیری کرد و دوباره دست به قلم شد. در این زمان بیشتر به کار کشیدن پرتره از افراد سرشناس شهر پرداخت.

در سال 1799، او نقاشی زمین لرزه را به پایان رساند، که یک تقبیح تمثیلی از خشونت ناشی از کنش سیاسی بود. این تابلوی یادبود به سبک نئوکلاسیک توسط تعدادی از هنردوستان ژنو خریداری و به شهر اهدا شد و اکنون در موزه هنر و تاریخ (Musee d'art et d'historie, Geneva) نگهداری می شود.

در این نقاشی زلزله، خانواده ای در حال فرار از معبد یونانی در حال تخریب ناشی از زلزله هستند. او در مجموع پنج نسخه از این موضوع را بین سال‌های 1782 و 1806 نقاشی کرد.

نسخه «مونومنتال» زلزله، (Le Tremblement de terre Monumental)، 261×195 سانتی متر، ژنو.


MM-728194

Politique culturelle: Un projet à 200 millions pour le MAH genevois | Bilan

بنکسی (نقاش دیواری - گرافیتی، Banksy)

به تصویر کردن نقش‌ها، اشکال، حروف‌، نشانه‌، نماد، الگو و کلمه‌ها بر روی دیوار یا هر مکان عمومی که بتوان از آن به عنوان مکانی برای نوشتن، نقاشی، کنده‌کاری و خط‌کشی استفاده کرد، گرافیتی Graffiti گفته می‌شود. گرافیتی از واژه گرافیتو (ایتالیایی) مشتق شده‌است که به معنی اثرگذاری سریع یا خط‌خطی است و ممکن است اصل این واژه به «گرافیر» (نوشتن با قلم فلزی) در لاتین عامیانه بازگردد (گرافیون: نوشتن).

دیوار نوشته‌ها از دوران باستان (یونان باستان، امپراتوری‌های روم، چین و ایران) وجود داشته‌اند و می‌توان آن در طبقه‌بندی مدرن، به مثابهٔ هنر عمومی تعبیر کرد.

در بیشتر کشورها کشیدن هر علامت و تصویری بر روی دیوارها یا املاک متعلق به افراد بدون جلب رضایت آنان غیرمجاز و دارای پیگرد قانونی است. اما گاهی از آن برای رساندن پیام سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اعتراضات استفاده می شود. حتی گاهی باندهای تبهکار با هنر گرافیتی حدود و مرزهای خود را مشخص می کنند.

یکی از معروف ترین این هنرمندان، بنام بنکسی شناخته میشود.

البته بنکسی نام مستعار این هنرمند گرافیتی فعال و منتقد سیاسی، کارگردان و نقاش بریتانیایی است؛ هرچند ملیت او مشخص نیست و برخی وی را سوئیسی میدانند.

هنر خیابانی او طعنه‌آمیز و هجویه‌هایش خرابکارانه است. هنر او آمیزه‌ای از طنز سیاه و گرافیتی است که با تکنیک گرته‌برداری ویژه‌ای خلق می‌شود. آثار هنری او با محتوای سیاسی و اجتماعی در خیابان‌ها، دیوارها، و پل‌ها در شهرهای مختلف دنیا به تصویر درآمده‌است.

تصاویر موش‌ها به کرات در آثار بنکسی دیده می‌شود و کاربردی نمادین دارد.

تا زمانی که در میفیر لندن بخرید. بنکسی گفته است: "تا زمانی که سرمایه داری از بین نرود، ما نمی توانیم کاری برای تغییر جهان انجام دهیم. در این بین همه ما باید برای دلداری دادن خود به خرید برویم.

یکی از نسخه‌های دختر با بادکنک، که از معروفترین آثار بنکسی است.

سلام فصل، پورت تالبوت، ولز

تاب بازی. بنکسی، نیواورلئان

تصویر مرد برهنه توسط بنکسی، روی دیوار یک کلینیک سلامت جنسی در خیابان پارک، بریستول.

undefined

نقاشی دیواری بنکسی در بیت لحم، کرانه باختری، فلسطین

undefined

اثری از بنکسی از صحنه زیرزمینی بریستول

Banksy mural Bombhugger

فرشته ازن. بنکسی، لندن، ۲۰۰۷. گرافیتی بنکسی که به یاد ازن اجرا شده‌است.

نقاشی: بوسه (گوستاو کلیمت)

بوسه (Der Kuss) اثری از گوستاو کلیمت Gustav Klimt (۱۸۶۲–۱۹۱۸ میلادی)، نقاش نمادگرای اتریشی است که بی شک از مشهورترین کارهایش بشمار می‌رود. اصل این نقاشی، هم اکنون، در یکی از گالری‌های قصر بل ودیر Österreichische Galerie Belvedere، وین، اتریش نگهداری می‌شود (ابعاد: ۱۸۰×۱۸۰ سانتیمتر، رنگ روغن روی بوم و ورق طلا). پدر کلیمت یک صنعتگر دوره گرد و متخصص در حکاکی های طلا بود، اما استفاده کلیمت از ورق طلا در نقاشی ها الهام گرفته از سفری بود که وی در سال 1903 به ایتالیا انجام داد.

در ورودی موزه یک کپی از نقاشی را گذاشته اند تا علاقه مندان برای عکس برداری از این استفاده کنند، و اجازه عکاسی در سالنی که نقاشی در آن هست، وجود ندارد.

در کاتالوگ نمایشگاه آمده که تابلو ابتدا در سال 1908 تحت عنوان Liebespaar (عاشقان) به نمایش گذاشته شد. این نقاشی یک زن و مرد را نشان میدهد که یکدیگر را در آغوش گرفته و بدنهایشان را در لباس هایی پیچیده اند که به سبک آرت نوو معاصر و اشکال ارگانیک تزئین شده است.

عشق، صمیمیت و تمایلات جنسی بوفور در آثار گوستاو کلیمت یافت می‌شوند.

تصور می شود که کلیمت از امیلی فلوژ، معشوقه خود برای این اثر الگوبرداری کرده، اما برخی می گویند که آهنگساز اتریشی آلما مالر مدل این اثر است.

این زوج در لبه یک علفزار گلدار قرار دارند که در زیر پاهای زن به پایان می رسد. مرد لباسی با طرح های هندسی و چرخش های ظریف داشته و تاجی از انگور بر سر دارد و زن در لباسی روان با نقش های گلدار نشان داده شده است که تاجی از گل دارد. صورت مرد به پائین خم شده تا زن را ببوسد و دستانش صورت زن را دربرگرفته است. زن زانویش را بر زمین گذاشته، چشمانش را بسته، یک دستش را دور گردن مرد حلقه کرده، دست دیگرش را به آرامی روی دست مرد قرار داده و صورتش را برای دریافت بوسه مرد بالا آورده است.

برداشتهای گوناگونی از این اثر تاکنون شده‌است:

استدلال شده که این نقاشی لحظه ای را نشان میدهد که آپولو، دافنه را می بوسد.

برخی از مورخان هنر گفته اند که کلیمت داستان اورفئوس و اوریدیک را به تصویر می کشد. نقاشی دقیقاً لحظه ای را نشان می دهد که اورفئوس برای نوازش اوریدیک به طرف او برمی گردد و عشق خود را برای همیشه از دست می دهد. همانطور که در این نقاشی نشان داده شده است، زنی که نگه داشته شده کمی شفاف بوده، که نشان دهنده محو شدن اوست (همانطور که در داستان گفته می شود).

-این پوشش طلاکاری شده و پس زمینه‌ای نامشخص مفهوم زمان‌گریز بودن را القا می‌کند و اینکه چگونه بوسه، باعث یکی شدن می‌شود.

-نشان می‌دهد که وقتی کسی را برای اولین بار می‌بوسید، چقدر همه چیز درخشان، زیبا و طلایی است.

-مرد در بوسه غرق شده (بی‌چهره و بی‌هویت)، در حالی که زن صورتش را برای کناره‌گیری و دوری از بوسه چرخانده‌است.

-زن خود را تسلیم مرد کرده‌، در حالیکه لحظه اوج لذت جنسی را تجربه می‌کند.

نقاشی: Boulevard des Capucines کلود مونه

نقاشی بلوار کاپوسین (یا کاپوچین) توسط کلود مونه (Claude Monet) در سال 1873 کشیده شده است.

دو نقاشی توسط مونه کشیده شده و یکی در موزه کانزاس آمریکا و دومی در موزه پوشکین مسکو قرار دارد.

مونه نقاش سبک امپرسیونیست (Impressionist) (1840-1926) فرانسوی بود. مونه در آکادمی سوئیس و مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس تحصیل کرد و با پیسارو، رنوار، سیسلی آشنا شد؛ سپس با مانه و کوربه نیز دیدارهایی داشت. در سال ۱۸۷۴ میلادی نخستین نمایشگاه امپرسیونیستم بر پا شد؛ مونه تا سال ۱۸۸۲ در این نمایشگاه و نمایشگاه‌های بعدی شرکت جست. مجموعهٔ تابلوهای نیلوفرهای آبی را در سال ۱۸۹۹ آغاز کرد.

خانه، باغ و برکه نیلوفرهای آبی، توسط تنها وارث او، پسرش میشل؛ در سال ۱۹۶۶ به فرهنگستان هنرهای زیبای فرانسه واگذار شده‌است. در سال ۱۹۸۰ خانه و باغ پس از بازسازی و مرمت از طریق بنیاد کلود مونه، برای بازدید افتتاح گردید. علاوه بر یادگارهای مونه و وسایل دیگر زندگی او این خانه شامل مجموعه‌ای از کارهای حکاکی روی چوب ژاپنی است. این مکان یکی از دو جاذبه اصلی ژیورنی است.

بلوار کاپوسین در حوالی اپرا پاریس قرار دارد.

نقاشی عمودی (موزه نلسون-اتکینز کانزاس) صحنه زمستانی برفی را در بلوار کاپوسین روبروی میدان اپرا به تصویر می کشد. در امتداد سمت چپ نقاشی و در پس‌زمینه، ساختمان‌های چند طبقه‌ای هستند که به عنوان بخشی از بازسازی پاریس عوض شده‌اند. بلوار مملو از مردمی است که قدم می‌زنند، کالسکه‌های اسبی، فروشندگان و خریداران. شیء برجسته زرد و قهوه ای در پیش زمینه در امتداد خط درخت به عنوان ستون تبلیغاتی موریس شناخته می شود و یک خوشه بزرگ از بادکنک های صورتی مایل به قرمز در سمت راست قرار دارد. در لبه سمت راست نقاشی، چهره هایی وجود دارد که کلاه بر سر داشته و در بالکن کناری ایستاده اند و به خیابان نگاه میکنند. الگوی مردم در خیابان حاکی از پیاده روی آهسته و بدون عجله آنها میباشد. بنظر میرسد که مونه لحظه ای را به تصویر کشیده است که یک اجرای خیابانی به تازگی به پایان رسیده و عابران پیاده در گروه های کوچک در حال ترک محل اجرا هستند.

نقاشی دوم (موزه پوشکین مسکو) یک روز آفتابی زمستان را نشان میدهد. سایه ساختمانها بر روی خیابان و درختان دیده می شود. زمان‌های مختلف روز، نور، شرایط آب‌وهوایی و جهت‌گیری بوم، همه جنبه‌هایی بودند که مونه در این نقاشی امتحان کرد و دو نسخه از این اثر را خلق کرد.

undefined

undefined

نقاشی شب پر ستاره (وینسنت ون گوگ)

شبِ پُر ستاره (De sterrennacht) یک نقاشی رنگ روغن است که توسط نقاش و طراح معروف سمبولیسم هلندی، وینسنت ون گوگ، در سال ۱۸۸۹ خلق شده‌است. این اثر نه‌تنها یکی از شاهکارهای ون گوگ است، بلکه به‌عنوان یکی از نمادهای هنر نوگرای اروپا نیز بشمار میرود.

ون گوگ این اثر را در بیمارستانی روانی در سن رمی دو پروانس در جنوب فرانسه که در آن بستری بود و یک سال قبل از مرگ خود کشید.

ونگوگ خودش در نامه ای به برادرش این گونه می نویسد که:امروز صبح، ساعت‌ها قبل از طلوع آفتاب، حومه شهر را از پنجره با کمک نور ستاره‌های صبحگاهی دیدم که بسیار بزرگ به نظر می‌رسیدند.

پنجره‌ای که ون‌گوگ درباره آن در نامه‌ به برادرش صحبت کرده بود، پنجره آسایشگاه «سن پائول» در جنوب فرانسه بود.

آسمان در شبی پوشیده با ابرهای چرخان، ستارگان فروزان و هلال درخشان ماه، پس‌زمینه رویاگونهٔ این اثر را تشکیل می‌دهند. اگرچه در توصیف عناصر بوضوح اغراق شده‌ اما به سادگی می‌توان با آنها عجین شد. این آسمان چشم بیننده را روی تابلو در تعقیب خطوط خمیده‌اش به حرکت درمی‌آورد و دیدی نقطه به نقطه با ستارگان به وجود می‌آورد. در پایین خط افق و در زیر تپه، شهر کوچکی قرار دارد که آرامش در ساختمان‌هایش موج می‌زند. رنگ‌های تیره خانه‌هایی با پنجره‌های روشن. برج بلند کلیسا در مرکز شهر روی ساختمانهایی کوچک‌تر، تلقینی از مقیاس زمینی به همراه حس ثبات و خداگرایی که معمولاً در کارهای دیگر ونگوگ نیز تکرار شده، می‌دهد. در سمت چپ، ترکیبی بزرگ، تاریک و تاحدودی مبهم دیده می‌شود که مقیاس‌ها را به هم می‌ریزد و ذهن بیننده را درگیر ماهیت آن می‌کند. حدس‌ها از کوه تا بوته‌ای بزرگ و پر شاخ و برگ، متفاوت است و شناخت به بیننده واگذار شده‌است.

با توجه به سبک امپرسیونیستی تابلو، دوست دارید در اینجا قدم بزنید.

بسیاری این تابلو را نمود تفکرات ون گوگ درباره فناپذیری خویش می‌دانند:

درخت سرو آن زمان نمادی رایج از مرگ و سوگواری بود و خود ون گوگ هم ستاره‌ها را با مفهوم جهان پس از مرگ پیوند داده است. وی زمانی در یک نامه به برادرش، اینطور نوشته بود: «درست همانطور که با قطار به تاراسکان یا روآن می‌رویم، برای رسیدن به یک ستاره سوار قطار مرگ می‌شویم.»

نقاشی ترکیبی از تصاویر واقعی و تخیلی است:

ونگوگ روستایی را که از پنجره اتاقش می دید روی بوم آورد اما درباره آسمان کمی تخیل به خرج داد. البته برخی جزئیات درباره آسمان نیز از لحاظ تاریخی دقیق هستند؛ اخترشناسان آن جسم سماوی را که در سمت چپ بخش مرکزی بوم وجود دارد، به عنوان سیاره زهره شناسایی کرده اند.

ونگوگ شب را سیاه و تیره ندیده و شما میبینید که از رنگ‌های آبی، سبز و زرد استفاده کرده است. بخش واقعیت نقاشی به منظره روستا برمی‌گردد که با خطهای صاف کشیده شده و می‌توانید چراغ خانه‌ها را مشاهده نمایید. اگر کمی به بالا برویم می‌توانیم اثر جادویی آسمان را هم مشاهده نماییم.

تعداد ۱۱ ستاره در تابلو وجود دارد که به خواب حضرت یوسف برمیگردد و اینکه با کشیدن ۱۱ ستاره و یک سرو که نشانگر خود او است، نشان دهد که علیرغم تمامی تلاش‌هایی که در دنیای هنر انجام داده، هنرمندان او را قبول نکرده و طرد کردند.

در اطراف ستاره ها جریان گردابی مانندی دیده میشوند که ستاره شناسان می‌گویند با دستگاه ها پیشرفته امروزی قابل رصد شده اند.

این هنرمند پرآوازه در اواخر عمر به شدت از بیماری روانی اختلال دوقطبی و فشار روحی رنج می‌برد. افسردگی و مشکلات روانی او روز به روز وخیم‌تر می‌شد تا اینکه در نهایت در ۳۷ سالگی با گلوله به زندگی خود پایان داد، اما برخی معتقدند که دو نوجوان وی را کشته اند.

undefined

موزه هنرهای مدرن نیویورک

نقاشی: روح گل رز (John William Waterhouse)

جان ویلیام واترهاوس، نقاش انگلیسی (1849-1917)، عضو آکادمی هنر لندن بود و نقاشی های او ببیشتر در زمینه کشیدن اسطوره ها و شخصیت زنان بوده است. وی در دوران کاری خود 118 نقاشی کشید.

از آثار معروف او می توان به "اوفلیا"، " بانوی شارلوت"، "رفته، اما فراموش نشده"، "میراندا" و ... اشاره کرد.

بر خلاف بخش بزرگی از آثار دیگر واترهاوس، روح گل رز صحنه ای برگرفته از یک داستان معروف یا باستانی عشق نیست. در عوض، این مطالعه زنی در باغی است که تصور می شود بر اساس شعری از آلفرد لرد تنیسون باشد. مهم است که مضامین بسیاری از آثار دیگر واترهاوس را در نظر داشته باشید، زیرا مضامین مشابه عشق گمشده یا نافرجام در این تصویر طنین انداز است.

Come into the garden, Maud,
For the black bat, Night, has flown,
Come into the garden, Maud,
I am here at the gate alone;
And the woodbine spices are wafted abroad,
And the musk of the roses blown.

For a breeze of morning moves,
And the planet of Love is on high,
Beginning to faint in the light that she loves
On a bed of daffodil sky,
To faint in the light of the sun she loves,
To faint in his light, and to die.

All night have the roses heard
The flute, violin, bassoon;
All night has the casement jessamine stirr'd
To the dancers dancing in tune
Till a silence fell with the waking bird,
And a hush with the setting moon.

I said to the lily, "There is but one
With whom she has heart to be gay.

When will the dancers leave her alone?
She is weary of dance and play. "
Now half to the setting moon are gone,
And half to the rising day;
Low on the sand and loud on the stone
The last wheel echoes away.

I said to the rose, "The brief night goes
In babble and revel and wine.

O young lordlover, what sighs are those
For one that will never be thine?
But mine, but mine," so I sware to the rose,
"For ever and ever, mine. "

And the soul of the rose went into my blood,
As the music clash'd in the hall;
And long by the garden lake I stood,
For I heard your rivulet fall
From the lake to the meadow and on to the wood,
Our wood, that is dearer than all;

From the meadow your walks have left so sweet
That whenever a March-wind sighs
He sets the jewelprint of your feet
In violets blue as your eyes,
To the woody hollows in which we meet
And the valleys of Paradise.

The slender acacia would not shake
One long milk-bloom on the tree;
The white lake-blossom fell into the lake,
As the pimpernel dozed on the lea;
But the rose was awake all night for your sake,
Knowing your promise to me;
The lilies and roses were all awake,
They sigh'd for the dawn and thee.

Queen rose of the rosebud garden of girls,
Come hither, the dances are done,
In gloss of satin and glimmer of pearls,
Queen lily and rose in one;
Shine out, little head, sunning over with curls,
To the flowers, and be their sun.

There has fallen a splendid tear
From the passion-flower at the gate.

She is coming, my dove, my dear;
She is coming, my life, my fate;
The red rose cries, "She is near, she is near;"
And the white rose weeps, "She is late;"
The larkspur listens, "I hear, I hear;"
And the lily whispers, "I wait. "

She is coming, my own, my sweet;
Were it ever so airy a tread,
My heart would hear her and beat,
Were it earth in an earthy bed;
My dust would hear her and beat,
Had I lain for a century dead;
Would start and tremble under her feet,
And blossom in purple and red.

تمایلات جنسی محدود و اشتیاق به عشقی نامرئی از موضوعات کلیدی در روح گل سرخ است. هنرمند زن را در تصویر بدون هیچ گونه تمایل جنسی آشکار به تصویر می کشد، اما موقعیت او در مقابل دیوار و دست ظریف او نشانگر حسی ظریف است.

The Soul of the Rose


بسیاری از نقاشی های واترهاوس گویای جایگاه زنان در جامعه در زمان او هستند. بریتانیای ویکتوریایی برای زنان مکانی بود که برای اولین بار فعالیت سیاسی را آغاز کردند و می توانستند رای دهند و از حقوق سیاسی دیگری برخوردار بودند که قبلاً از آنها محروم شده بودند.

The Soul of the Rose

بسیاری از زنان واترهاوس در دام یا زندانی هستند و به نظر می رسد او مجذوب ایده زنی قدرتمند و در عین حال مهار شده است. این ممکن است همان چیزی باشد که او در طول زندگی خود در مورد زنان با مشخصات عمومی بالا مشاهده کرده است. روح گل سرخ نیز از این امر مستثنی نیست، زیرا زن در مقابل یک دیوار آجری نشان داده شده است، لذت او طبیعت است و افکارش از عشقی که بوده است.

استفاده از دیوارهای بلند و خطوط افقی و عمودی این احساس را ایجاد می کند که این زن هم از نظر فیزیکی و هم از نظر استعاری به دام افتاده است.

ظرافت فرم زن و به ویژه دست او در تضاد با تسلط دیوارهای اطراف او است که بر ایده زنانگی سرکوب شده تأکید بیشتری می کند.

ترکیبی از صورتی و نارنجی خاکی و قهوه ای به القای حس تابستان کمک می کند.

ضربات قلم مو اغلب ضخیم با جزئیات پیچیده بر روی صورت و لباس های فیگور زن می باشد، در حالی که پس زمینه بدون توجه زیادی باقی می ماند و به نقاشی عمق می بخشد.

این نقاشی، با برانگیختن حال و هوای عاشقانه، ایده آل های عصر خود را برآورده می کند. اگرچه تنها یک زن در بوم وجود دارد، اما از چهره او، عشق از دست رفته و حسرت در نگاهش، مشخص می شود که عطر گل رز او را به یاد زمانه یا فردی می اندازد که در تابلو حضور ندارد. چشمان بسته و صورتش که کمی از بیننده دور شده نشان می دهد که او در افکار خودش غرق شده است.

روح رز امروزه به عنوان یکی از بهترین آثار واترهاوس شناخته می شود و مقاومت در برابر جذابیت رمانتیک آن دشوار است.

نقاشی مکتب آتن (رافائل)

یکی از معروفترین "فرسکو" (دیوار نگاره) های جهان در دوران رنسانس و از آثار رافائل (1483-1510) است که در واتیکان قرار دارد.

این نقاشی به دلیل استفاده از پرسپکتیو دقیق، (مشخصه برجسته هنر رنسانس) که رافائل از داوینچی آموخت، قابل توجه است. به همین ترتیب مضامین نقاشی مانند تولد دوباره فلسفه و فرهنگ یونان باستان در اروپا، از فعالیت‌های فردی لئوناردو در تئاتر، مهندسی، اپتیک، هندسه ، فیزیولوژی، آناتومی، تاریخ، معماری و هنر الهام گرفته شده است.

در تصویر، چهره های مشهور فلاسفه یونان قرار گرفته است، هرچند بطور صریح نقاش به اسامی اشاره نکرده و هر شخصیت با فیگور و حالتی خاص ترسیم شده که متناسب با آن حس و حال خاصی هم می دهد.

در مرکز تصویر افلاطون و ارسطو قرار دارند که اگر به راه خود ادامه دهند، افلاطون به هراکلیتوس میرسد و ارسطو به دیوژن! در پس زمینه، دو تندیس بزرگ مشاهده می­شود. در سمت چپ، خداوند نور و کمان و موسیقی را مشاهده می کنید که سازی به نام چنگ رومی در دست دارد و در سمت راست آتنا، الهۀ خرد را در جامۀ رومی ملاحظه می فرمایید. در طاقی که بالای سر اشخاص کشیده شده ، نوعی طرح را مشاهده میکنید که به زنجیرۀ یونانی معروف است که نوار زینتی است شامل خطهای زاویه دار گره خورده که در قرنیز سقف، سرستون و نیز در کناره سفالینه‌های یونانی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

در میان کسانی که معمولاً در دیوارنگاره شناسایی می‌شوند می‌توان به: 1 زنون رواقی ، 2 دم ویتوس (فیلسوف خندان)، 3 فیثاغورس، 4 بوئتیوس، 5 ابن رشد، 6 اسکندر مقدونی، 7 سقراط (درحال گفتگوی سقراطی با اسکندر، بعدها با جام شوکران بدرود حیات گفت)، 8 پارمنیدس با عقاید مخالف هراکلیتوس (عقل فقط وسیله ای باری شناخت است)، 9 هیپاتیا فیلسوف زن، 10 هراکلیتوس (معروف به فیلسوف غمگین، معتقد به دوگانگی جهان)، 11 گزنفون، 12 افلاطون (با دست چپ "نیمائوس" کتاب مشهور خود را گرفته، دست راست خود را بالا برده و با انگشت به آسمان اشاره می‌کند. افلاطون را شبیه به داوینچی کشیده است)، 13 ارسطو (دست راستش را موازی با زمین گرفته که نشانگر تفکرات واقع‌گرایانه اوست، با دست دیگر نیز کتاب اخلاقیات خود را دربردارد)، 14 دیوژن کلبی و ساده زیست، 15 اقلیدس، 16 زرتشت یا ابن سینا (گوی آسمانی در دست)، 17 بطلمیوس (گوی جهان‌نما در دست، زمین کروی ترسیم شده است!)، 18 رافائل نقاش کل اثر، 19 سودوما نقاش هم عصر رافائل، 20 فلوطین.

علاوه بر این، اعتقاد بر این است که هنرمندان ایتالیایی چون لئوناردو داوینچی و میکل آنژ به ترتیب در کنار افلاطون و هراکلیتوس نقاشی شده‌اند.

نقاشی آفرینش آدم (میکل آنژ)

در این قسمت، به معرفی یکی از آثار معروف میکل آنژ بنام "آفرینش آدم" می پردازم.

میکل آنژ (ایتالیایی:Michelangelo، فرانسوی: Michel-Ange)(1475-1564)، نقاش، مجسمه ساز، معمار و شاعر متولد جمهوری فلورانس بود. مجسمه های "داوود" و "پیئتا" که از جمله مهمترین پیکر تراشی های وی است که در زیر 30 سالگی خلق شده اند.

آفرینش آدم (Creazione di Adamo) یکی از معروف‌ترین دیوار نگاره ها (فرسکو) در جهان است که در سقف کاپلا سیستین اقامتگاه پاپ در شهر واتیکان قرار دارد که توسط پاپ ژولیوس دوم به عنوان بخشی از بازسازی آن کلیسا سفارش داده شد و به سرعت به نماد قدرت و تأثیرات کلیسای کاتولیک تبدیل شد، بطوریکه بعنوان یکی از ۱۰ اثر معروف میکل آنژ شناخته می شود (1508-1512).

در این اثر، داستان کتاب مقدس درباره آفرینش آدم تصویر شده، خداوندی که دست خود را به سوی انگشت آدم دراز می‌کند تا به او زندگی ببخشد. در این تصویر، زیبایی، واقع گرایی و رابطه انسان با خدا مورد توجه قرار گرفته است.

در این نقاشی، جزئیات بی‌نظیری دیده می شود. شکل خداوند و آدم بسیار واقعی به تصویر کشیده شده‌، لذا این فرسکو به عنوان یک شاهکار از هنر رنسانس ایتالیایی شناخته می‌شود.

شما می‌توانید در سمت چپ، آدم را مشاهده نمایید که تازه آفریده شده و به حالت درازکش قرار دارد. بیشتر اتفاقات این نقاشی در سمت راست است. در این سمت خدا در قالب پیرمردی با بازوان قوی و ریش سپید مشاهده می شود که دست خود را دراز کرده تا از روحش در بدن آدم بدمد.

در آغوش و دستان خدا زنی حضور دارد که با کنجکاوی به آدم می نگرد. مورخان هنری بر این باورند که حوا است و بهمراه تعدادی از فرشتگان در لفافی قرمز با بندی سبز در حال نگاه و حرکت کردن به آدم می‌باشند.

درباره این نقاشی چند نکته مهم وجود دارد:

1. خداوند انسان را به شکل خود آفرینده است.

2. حوا در آغوش (و حمایت) خدا است یعنی نقاش خواسته این نکته را بگوید که حوا را از دنده چپ انسان آفریده نشده، بلکه وقتی خدا آدم را خلق می‌کرده، حوا وجود داشته است.

3. در مورد لفاف قرمز، گفته می شود که میکل آنژ این قسمت از نقاشی را به شکل رحم زن کشیده، و برخی اعتقاد دارند که نوار سبز رنگ، همان بند ناف است. البته برخی آنرا شبیه مغز دانسته اند، حتی جالب است بدانید دو انگشت خدا که به سمت آدم گرفته شده است، کاملا شبیه به سیناپس نرون‌های عصبی مغز انسان است (یعنی خدا تصویری در مغز انسان هاست یا خدا خواسته به انسان عقل بدهد).

4. حوا در حال تشویق خدا برای عطا کردن عقل به آدم است.

5. نقاشی آفرینش تماما عشق بوده و میکل آنژ با تمام انرژی خود آن را کشیده است تا ثابت کند علاوه بر پیکرتراشی، در شناخت رنگ ها و نقاشی نیز بسیار چیره دست است.

امروزه، این نقاشی یکی از محبوب‌ترین آثار هنری در جهان است. حتی اگر به نقاشی علاقه ای نداشته باشید، مسلماً آنرا دیده اید. تأثیر آن در بسیاری از آثار هنری و فرهنگ عامه قابل مشاهده است و زیباییِ بی‌زمان، و نماد بودن آن الهامی برای همه افراد جامعه است.

آثار معروف میکل آنژ