موزه لوور بخش ایران Musée du Louvre

در باستان شناسی از ایران (خصوصا شوش و تخت جمشید)، اشیاء خارق‌العاده ای به دست آمد ولی باستان شناسان را علاقمند نکرد، چرا که آنها تعصب خاصی به هنر یونان و مصر داشتند. اما کشف نمونه‌های حیرت‌انگیز از تمدن بابلی موجب حیرت بسیاری شد. مظفرالدین شاه در سال ۱۹۰۰ به‌موجب امضای قراردادی، تمامی آثار قابل حمل کشف‌شده یا در آستانه‌ کشف در منطقه شوش (به جز نقره و طلا) را به فرانسه واگذار کرد. درنتیجه، موزه‌ی لوور نقش مخزنی از یک مجموعه‌ی کامل آثار باستان‌شناسی را ایفا کرد که در میان هیئت‌های اعزامی باستان‌شناسی بی‌سابقه بود.

در اینجا به برخی آثار اشاره می کنم:

  • کاخ آپادانای داریوش اول در شوش دارای ۳۶ سرستون از جنس سنگ آهک خاکستری بود. از سال 1884 در دوران ناصرالدین شاه قاجار نخستین گروه کاوشگر باستان شناسان فرانسوی به سرپرستی مارسل و ژان دیولافوا سرستون های کاخ آپادانا را کشف کردند که در تالار بار عام داریوش اول قرار گرفته بودند.

کاخ بر صفحه ای بنا شده بود که از طریق پلکان دسترسی به آن امکان پذیر بود. دیوارهای اینجا کمانداران سپاه جاویدان و آورندگان هدایا را که از پلکان های تالار بالا می رفتند به تصویر می کشید.


سرستون کاخ داریوش اول

سرستون آپادانا در موزه ی لوور پاریس




  • سنگ‌نگاره کمان‌داران، کاخ آپادانا (داریوش اول، شوش)





  • دستگیره گلدان بز کوهی بالدار (هخامنشیان، شوش)

این عتیقه ازجنس نقره با روکش طلا بوده و سم‌های بز کوهی بر روی ماسک موجودی اساطیری قرار گرفته و به روش ریخته گری ساخته شده‌است. بال‌های زیبا و شاخ‌های این بز کوهی، سمبل سرزندگی و انرژی حیوان در هنر هخامنشی است. سُم بز کوهی بر روی ماسک موجودی اساطیری با نام سیلنوس (موجودی تلفیق شده از انسان و بز) قرار گرفته.


undefined



  • لوح حمورابی (شوش)

موضوعات مورد اشاره در این لوح، قوانین جزایی و مدنی آن دوره را پوشش داده و در فصل‌های مختلف دسته‌بندی شده‌اند. موضوعات اصلی در این لوح، مربوط به خانواده، برده‌داری، قوانین شغلی، تجاری، کشاورزی و اجرایی هستند.

قانون حمورابی اثری شگرف و باارزش به ‌عنوان یک مدل قانون‌گذاری است. در واقع این اثر رساله‌ای در باب قدرت قانون‌گذاری در تمدن بین‌النهرین است.

لوح حمورابی

  • کتیبه اسفینکس (بدن شیر و سر انسان، ابوالهول) شوش

این تابلوهای تزئینی از آجر لعاب‌دار چندرنگ از کاخ داریوش اول در شوش آمده است. بر روی زمینه‌ای آبی-سبز، یک جفت شیر بالدار با سرهای ریش‌دار انسان، رو به روی هم نشسته و سرهایشان به عقب برگشته است. بالای آنها، لوح بالدار اهورامزدا معلق است. این شمایل‌نگاری سنتی پیچیده به سبک خالص ایرانی ارائه شده است.

آثار ایرانی در لوور

شعر: برتولد برشت

برتولد برشت (Eugen Berthold Friedrich Brecht) (1898-1956)، نمایشنامه‌نویس، کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی مارکسیستی بود و پس از جنگ دوم در آلمان شرقی ساکن شد.

وی را بیشتر به عنوان برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویس تئاتر روایی (که نقطه مقابل تئاتر دراماتیک است)، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش می‌شناسند. اما برتولت برشت گذشته از این که نمایشنامه‌نویسی موفّق و کارگردانی بزرگ بود، شاعری خوش‌قریحه نیز بود و شعرها، ترانه‌ها و تصنیف‌های پرمعنا و دل‌انگیز بسیاری سرود. وی همچنین با ابداع سبک فاصله‌گذاری در تئاتر، انقلابی بزرگ را در زمینهٔ هنرهای نمایشی به پا کرد.

از مهمترین نمایش نامه های او: زندگی گالیله، اپرای سه پولی، هرگز نگو هرگز، دایره گچی قفقازی، ترس و نکبت رایش سوم، مادر، سقراط زخمی ...

اشعار زیادی از برشت بجا مانده، اما برخی از اشعار هم با سبک ایشان ولی بقلم کسی دیگری نگاشته شده است.

شعری از شاعر:

1. تو هیچ نقطه ضعفی نداشتی

من داشتم

من عاشق بودم

Du hattest keine Schwächen. Ich hatte welche. Ich war verliebt

You had no weaknesses. I did. I was in love

2. کسی که
دوستش دارم
به من گفته است
که به من محتاج است

به همین خاطر هم
من مواظب خودم هستم
و چشمانم باز است
در راهی که می‌روم

و دلهره دارم
از هر قطره باران
که مبادا
با ضربتی نابودم کند

3. به همه آن چيزها که حس مي‌کني

کمترين اهميتي نده

گفته است بدون تو نمي تواند زندگي کند

تو امّا بينديش

که او در ديــدار دوباره ، تو را به جا خـواهـد آورد ؟

لطفي در حقم کن و زياد دوستم نداشته باش

از آخـرين باري که زياد دوستم داشـتند به بعـد

کم ترين محبتي نديدم

undefined

زندگینامه برتولت برشت

undefined

مجسمه برشت در کنار تئاتر برلین

undefined

مرگ کسب و کار من است (روبر مرل)

داستان مرگ کسب و کار من است (La mort est mon métier‎) توسط روبر مرل (1908-2004) فرانسوی در سال 1953 نگاشته شده و حقایقی را در قالب داستان بیان کرده‌است.

رمان در واقع سرگذشت رودلف هوس است که در کتاب رودلف لانگ نام دارد. کتاب کل داستان زندگی این جلاد نیست و فقط شامل بخش کاری وی و دربارهٔ چند سال پایانی زندگی او، زمانیکه فرمانده اردوگاه آشویتس بود میشود. مسائل مربوط به زندگی شخصی او به کمک خلاقیت نویسنده و با نگاه بر زندگی اغلب نیروهای نازی است. لازم است ذکر شود که در هنگام فرار او با اسم «فرانز لانگ» زندگی می‌کرد. رودلف بعد از جنگ در دادگاه نورنبرگ محاکمه و به اعدام محکوم شد اما در دادگاه به کارهایی که در آشویتس انجام داده بود افتخار می‌کرد.

در ابتدای کتاب می خوانیم:

جز به قربانیانِ آن کسان که مرگ از برای‌شان کسب و کاری به حساب می‌آید
این کتاب را به که اهدا می‌توانم کرد؟

داستان از دوران کودکی لانگ شروع می شود، با پدری سخت‌گیر و منضبط او بسیار فرمان‌پذیر و مطیع تربیت شد. پدری بسیار مذهبی که او را نذر کلیسا کرده بود اما رودلف همیشه در قلب خود عمویش را که یک افسر بود می‌ستود. آرزوی او این بود که مانند عموی خود فردی نظامی شود.

او در سن ۱۶ سالگی با فرار از خانه به ارتش ملحق شد و با وجود سن کم به کمک اطاعت محض و انضباط زیاد مدارج ترقی را طی کرد. بدین ترتیب او قسمت اعظم زندگیش را در جنگ جهانی اول صرف کرد پس از اتمام جنگ مدتی را به کارگری مشغول بود تا زمانی که به حزب نازی پیوست.

او مأموریت‌های مختلفی را به عهده گرفت، و به دلیل قتل یک معلم، چند سال زندانی بود. پس از آزادی، همچنان به فعالیت‌ برای حزب ادامه داد. سپس او را برای کار در مزرعه‌ای گماردند که توانست با آباد کردن آنجا در زمان کوتاه قدرت تشکیلات‌دهی بالای خود را نشان دهد سپس او را به ریاست اردوگاه آشویتس منصوب کردند که بزرگترین اردوگاه کار اجباری نازی‌ها شناخته می‌شود و کشتارگاهی بیرحمانه برای قتل‌عام یهودیان بود. اتاق‌های گاز با ظرفیت بالا هر روز جان تعداد زیادی از مردم بی‌گناه را می‌گرفت. این اتاق‌ها مجهز به لوله‌های دکوری آب برای فریفتن قربانیان بود و به قربانیان گفته می‌شد برای حمام کردن و ضدعفونی به این اتاق‌ها منتقل می‌شوند!

قبل از ورود این افراد به اتاق گاز موهای آن‌ها را تراشیده و دندان‌های طلای آنان را درمی‌آوردند و تحویل رایش سوم می‌دادند و چربی حاصل از سوزاندن آن‌ها برای صابون‌سازی استفاده میشد.

تا پایان کار این اردوگاه تخمین زده شده حدود دو ونیم میلیون نفر قتل‌عام شدند.

این کتاب در سال 1352 توسط احمد شاملو ترجمه شده است.

خرید و قیمت کتاب مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل

پرونده:DeathIsMyTrade.jpg

Amazon.fr - La mort est mon métier - Robert Merle - Livres

Rudolf Hoess: The Sadistic, German SS War Criminal by Kelly Mass -  Audiobooks on Google Play

Auschwitz History: An Introduction

Rare Postcard from Auschwitz Prisoner in Block 11

روبر مرل

La mort est mon métier — Wikipédia

دانلود مرگ کسب و کار من است

نقاشی: بازگشت پسر ولخرج (رامبراند)

بازگشت پسر ولخرج The Return of the Prodigal Son-Rembrandt در اواخر عمر این نقاش هلندی کشیده شد و دو سال پس از مرگش کامل شد (موزه آرمیتاژ سن پترزبورگ).

این اثر لحظه بازگشت پسر ولخرج به پدرش را (تمثیلی از انجیل) به تصویر می‌کشد،و کنت کلارک، مورخ هنر، آنرا به عنوان بزرگترین تصویر نقاشی شده تا به حال، توصیف شده است.

پسر در وضعیتی اسفناک از سفرهایی که در آنها ارث خود را هدر داده و به فقر و ناامیدی افتاده، به خانه بازگشته است. او با توبه در مقابل پدرش زانو زده و آرزوی بخشش و پدرش را دارد، او متوجه شده که حتی خدمتکاران پدرش جایگاه بهتری نسبت به او دارند. پدر با حرکتی مهربانانه او را پذیرفته و به عنوان پسر خود از او استقبال می‌کند. به نظر می‌رسد دستان او همزمان حس مادری و پدری را القا می‌کنند؛ دست چپ بزرگتر و مردانه‌تر به نظر می‌رسد و روی شانه پسر قرار گرفته است، در حالی که دست راست نرم‌تر و در ژست پذیراتر است. در سمت راست، برادر بزرگتر ایستاده که دستانش را به نشانه قضاوت ضربدری کرده است. در این تمثیل، او به دلسوزی پدر برای پسر گناهکار اعتراض می‌کند:

برادر به پدر گفت: «گوش کن! در تمام این سال‌ها من مانند یک برده برای تو کار کرده‌ام و هرگز از دستور تو سرپیچی نکرده‌ام، با این حال تو حتی یک بزغاله هم به من نداده‌ای تا با دوستانم جشن بگیرم. اما وقتی این پسرت که دارایی‌های تو را با فاحشه‌ها خورده است، برگشت، برای او گوساله پرواری را کشتی!»

پدر میگوید: «اما شایسته بود که جشن بگیریم و شادی کنیم، زیرا این، برادرت، مرده بود و دوباره زنده شده است. «او گم شده بود و پیدا شد» (لوقا).

رامبراند تحت تأثیر این تمثیل قرار گرفت و نقاشی‌ها، حکاکی‌ها و نگارگری‌های متنوعی را با این موضوع خلق کرد که دهه‌ها به طول انجامید و با یک حکاکی مربوط به سال ۱۶۳۶ آغاز شد (به گالری مراجعه کنید). زنی که در بالا سمت چپ قرار دارد و به سختی قابل مشاهده است، احتمالاً مادر است، در حالی که مرد نشسته که لباسش نشان از ثروت دارد، ممکن است مشاور املاک یا مأمور مالیات باشد.

مورخ هنر، اچ.جانسون، می‌نویسد که پسر ولخرج تأثیرگذارترین و آرامترین نقاشی رامبراند است - لحظه‌ای که تا ابدیت امتداد می‌یابد. حال و هوای سکوت لطیف چنان فراگیر است که بیننده با این گروه احساس خویشاوندی می‌کند. این پیوند شاید در این تصویر قوی‌تر و صمیمانه‌تر از هر اثر هنری قبلی باشد.»

undefined

The Return of the Prodigal Son, 1669 by Rembrandt

File:Prodigal son by Rembrandt (drawing, 1642).jpg

undefined

موزه هرمیتاژ (سنت پترزبورگ)

undefined

undefined

کوه جادو (توماس مان)

توماس مان، نویسنده آلمانی برنده نوبل ادبیات در سال 1929 می باشد. وی از برترین نویسندگان آلمان بشمار می رود و در زندگی خود با نازی های آلمان بشدت مخالف بود. وی تا هشتاد سال زیست و آثار بزرگی همچون: "بودنبروک ها"، "تریستان"، " تیونیو کروگر"، "مرگ در ونیز" و "کوه جادو" را برشته تحریر درآورد.

از برجسته ترین آثارش می توان به رمانی که در اینجا گذاشته ام، بنام کوه جادو اشاره کرد (1924).

داستان در مورد هانس کاستورپ جوان است که در هامبورگ تحصیل می کند. وی برای دیدن پسرخاله اش، یوآخیم، که در آسایشگاهی روانی بستری است به دهکده ای در کوهستان آلپ بنام داووس می رود.

("داووس" فکر کنم همان دهکده ایست که از سال 1971 کنفرانس های سالانه اقتصاد جهانی در آن برگزار می شود، منتها در آن زمان که کتاب نوشته شد، به این خاطر معروف نبود.)

در آسایشگاه کوهستانی بیمارانی با ملیت‌های مختلف از سراسر اروپا اقامت دارند: آلمانی، فرانسوی، هلندی، روس و... . انگار که این آسایشگاه نمادی از کل جامعه اروپایی است. جایی که فرهنگ‌ها و زبان‌ها و اندیشه‌ها در مواجهه با یکدیگر قرار گرفته و تقابل یا تعاملی بین‌شان شکل می‌گیرد. از این منظر به رمان بنگریم، آنگاه نمادهایی در قالب اجتماعی سیاسی در داستان شناسایی می‌شود. آن‌گاه گفتگوها یا تقابل طرز فکرهای ستمبرینی – نفتا، کاملاً معنادار شده و هر کدام نمادی می‌شوند از آن بخش از فرهنگ و اندیشه اروپایی که نمایندگی‌اش می‌کنند.

در این رمان می‌توان چند موضوع اساسی یافت:

1. نویسنده سبکی ناتورالیستی به کار می‌برد که مخصوصاً در توصیفاتش بسیار دقیق است، به این معنی که تسلیم میل خود به مسائل مربوط به بیماری می‌شود و چنان‌که در بودنبروکها می‌بینیم، ولی بر سر تحلیل فرتوتیها و احتضارها درنگ بسیار می‌کند.

2. این جامعهٔ اروپایی (آسایشگاه داووس از همه کشورها بیمار می‌پذیرد)، در ۲۰۰۰ متری بالای مرزها، در مجموع نماینده قومی است خارج از زمان، در عین حال متعلق به هم در روزگار ابتدایی و هم در روزگار آینده.

3. در اینجا مخصوصاً سخن از کاستورپ، یعنی فردی است که نمونه نوعی آلمانی متوسط است؛ او همین که پای‌بند کوهستان می‌شود، فراغتی نامحدود پیدا می‌کند، از زندگی پر تنش و سطحی عصر ما به مشغله‌های قرن هجدهم روی می‌آورد و به این ترتیب، مانند ویلهلم مایستر (سالهای کارآموزی ویلهلم مایستر) شروع می‌کند به پروردن و فرهیخته‌کردن خود. از این بابت، رمان مان مربوط می‌شود به سنت رمان پرورشی.

4. کاستورپ طی این سالهای آموزش چیز می‌خواند، گوش می‌دهد، مشاهده می‌کند و تقریباً به نظر می‌آید که نویسنده می‌خواهد بیهودگی دانشی را که از هواشناسی به روان‌کاوی می‌رود نشان دهد و تا حدی کنجکاوی برای کنجکاوی را محکوم می‌کند.

در طول خواندن کتاب گاهی توصیفات بسیار زیاد و دقیق نویسنده، کسالت آور می شود.

اقامتگاه شانس آلپ داووس

کتاب کوه جادو توماس مان

The Magic Mountain Audiobook by Thomas Mann

Product image: The Magic Mountain

تمبر سویسی از توماس مان

This may contain: a stamp with an image of thomas mann

توماس مان - کوه جادو جلد اول

توماس مان - کوه جادو جلد دوم

دیوار (ژان پل سارتر)

کتابی که معرفی می کنم ترجمه چند داستان نسبتا کوتاه از نویسندگان بنام جهان می باشد که توسط صادق هدایت گردآوری و ترجمه شده است. عنوان کتاب دیوار است که عنوان اولین رمان این مجموعه می باشد و توسط ژان پل سارتر نگاشته شده است.

داستان دیوار (The Wall) نخستین داستان این مجموعه می باشد که به روایت زندگی سه زندانی سیاسی می‌پردازد. این سه نفر روز بعد اعدام خواهند شد و انتظار برای پایان زندگی جهان‌بینی آنان را تغییر می‌دهد. ژان پل سارتر (Jean Paul Sartre) (1905-1980)در این داستان مفاهیم اگزیستانسیالیستی را مطرح می‌کند و با جزئیاتی دقیق، زیبا و دلهره‌آور داستانش را روایت می‌کند.

زوال ذهنی این شخصیت ها از نقطه نظر دکتری مهربان که انگار برای تسلی دادن به آن ها آن جاست، با جزئیاتی زیبا و در عین حال دلهره آور به تصویر کشیده می شود. همزمان با رسیدن صبح، شخصیت ها قبل از شلیک اولین گلوله به سویشان، از دیوار میان مرگ و زندگی عبور می کنند. این تصویر درخشان از زندگی در رنج، شروع خوبی است برای مجموعه داستان هایی که اندوه جهان مدرن را در زندگی افراد ساکن در آن بازتاب می دهند.

من جواب ندادم. توضیح داد که از اول ماه اوت شش نفر را کشته است. توم ملتفت وضعیت نبود و من به‌خوبی می‌دیدم که نمی‌خواست ملتفت وضعیت باشد. من هم هنوز نمی‌توانستم به‌طور کامل به آن پی ببرم، از خودم می‌پرسیدم که آیا خیلی زجر دارد؟ به فکر گلوله‌ها بودم، فرورفتن گلوله‌های سوزان به تنم را مجسم کردم، همه‌ی این‌ها خارج از مسئله حقیقی بود، اما من آرام بودم، چون‌که تمام شب را برای غور در این موضوع فرصت داشتم.

متنی از کتاب: یک‌لحظه بعد توم ساکت شد و من دزدکی به او نگاه می‌کردم، دیدم که او هم خاکستری شد و حالت زاری به خود گرفت. با خود گفتم: «دارد شروع می‌شود.» تقریباً شب شده بود، نور تاری از جدار روزنه‌ها و توده‌ی زغال تراوش می‌کرد و لکه‌ی بزرگی زیر آسمان درست می‌کرد. از سوراخ سقف یک ستاره را می‌دیدم. شب سرد و هوای صافی خواهد بود.

در باز شد و دو پاسبان داخل شدند، همراه آن‌ها مرد بوری بود که لباس متحدالشکل نخودی رنگ در برداشت. به ما سلام داد و گفت:

- من دکترم و اجازه دارم که در چنین موقع دشواری به شما کمک کنم.
صدای او خوشایند و ممتاز بود. من به او گفتم:
- شما اینجا آمده‌اید چه بکنید؟

"زندگی او مانند زندگی من ارزشی نداشت، هیچ زندگی ارزشی نداشت"

«جلو قانون» نوشته‌ی فرانتس کافکا (Franz Kafka) یکی از مهم‌ترین نویسندگان ادبیات آلمانی‌ است. در این داستان نیز فضایی فرا واقع‌گرایانه خلق کرده و به مردی روستایی می‌پردازد که در مقابل قانون می‌ایستد.

«کلاغ پیر» به خشم و تنفر افرادی می‌پردازد که سال‌های پایانی عمر خود را به خاطر نداشتن شور زندگی تجربه می‌کنند. این داستان نوشته‌ی الکساندر لانژکیلاند نروژی است.

«تمشک تیغ‌دار» داستانی از آنتوان چخوف است. در این داستان، نویسنده جامعه مرفه کشور روسیه را به نقد می کشد و تصویری حقیقی از آن ارائه دهد.

«مرداب حبشه» اثر گاستون شرو (Gaston Cherau) نویسنده‌ی فرانسوی است و در آن به طبیعت بی‌رحم و قانون تنازع بقا می‌پردازد.

آخرین داستان هم که «کور و برادرش» نام دارد نوشته‌ی آرتور شنیتسلر اتریشی است. این رمان‌نویس در آثار خود به تحلیل روانشناسی شخصیت‌ها دست می‌زند و در این داستان هم سرنوشت دو برادر را روایت می‌کند.

دیوار و چند داستان دیگر

عکس نوشته ژان پل سارتر گاهی باید دور

undefined

دیوار - ژان پل سارتر

وقتی برای زندگی و وقتی برای مرگ (اریش ماریا رمارک)

کتاب، رمانی تأثیرگذار درباره جنگ، انسانیت و عشق است (۱۹۵۴). این داستان، زندگی ارنست گراپر، سربازی آلمانی در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم را روایت می‌کند. پس از مدت‌ها جنگیدن در جبهه شرقی، او به 3 هفته مرخصی آمده، اما از آن جایی که او تجربه لغو شدن مرخصی اش را در دفعات قبل داشته تصمیم می گیرد که والدین خود را از این اتفاق مطلع نکند؛ با این هدف که به آن ها امید واهی نداده باشد. او با شهری ویران، مردمی ناامید و دنیایی کاملا دگرگون‌شده روبه‌رو می‌شود. او والدینش را نمی یابد حتی همسایه ها هم از آنها بی خبرند. در این ویرانی‌ها، او با الیزابت آشنا شده و عشقی را تجربه می‌کند که معنای تازه‌ای به زندگی‌اش می‌بخشد.

اما جنگ بی‌رحم است و او ناگزیر دوباره به میدان نبرد بازمی‌گردد.



رمارک با زبانی ساده و عمیق، تصویری واقع‌گرایانه از جنگ، خشونت و پوچی آن ارائه داده و در عین حال، بارقه ای از امید و انسانیت را در دل تاریکی‌های جنگ به تصویر می‌کشد. این کتاب تنها داستانی از نبرد و ویرانی نیست، بلکه به درونی‌ترین احساسات و تردیدهای یک سرباز می‌پردازد: آیا در میانه ویرانی می‌توان معنای زندگی را یافت؟ آیا عشق در اوج ناامیدی، می‌تواند به زندگی رنگی تازه ببخشد؟
رمان اثری ماندگار در ادبیات جنگی است که جنگ را از منظر یک انسان گرفتار در چرخ‌دنده‌های بی‌رحم تاریخ به تصویر می‌کشد و همچنان پس از سال‌ها، با مضامین جهانی‌اش درباره امید، ناامیدی، عشق و مرگ، خوانندگان را به تفکر وامی‌دارد.

رمان با به تصویر کشیدن مرگ آغاز می شود و تصویری سیاه از روزهای جنگ را نشان میدهد: سربازان آلمانی اجسادی را پیدا کرده و پی می برند که از سربازان خودشان هستند.

با خواندن رمان در می یابیم که: "ظلم و خشونت، به بخش خاصی از انسان‌ها تعلق ندارد و دارای زبانی جهانی است"
در سراسر داستان، مخاطب با تصویرسازی های نویسنده از ارنست روبه رو می شود؛ شخصیتی جوان که طبق توصیف های داستان، بر اثر فشاری که جنگ بر او وارد کرده، کمی شکسته شده و میانسال به نظر می رسد. زمانی که ارنست در جستجوی والدین خویش است با انسان های زیادی روبه رو می شود. تقریبا هر شخصی به دنبال دوست یا آشنای خود است و افراد بی گناه زیادی در این بین کشته شده اند. یکی از نکات جالب در این داستان ورود شخصیت اصلی داستان به ذهن افرادی است که هر یک به نوعی سرگردان شده اند. این گونه است که او با چهره واقعی انسان ها، بدون نقابی بر صورت، آشنا می شود و انسان های اطرافش را صادق و یک رنگ می بیند؛ زیرا جنگ توان هرگونه فخر فروختن و خودنمایی را از آن ها گرفته است.

این کتاب رمان گیرایی است که گوشه ای از جنگ جهانی دوم را نشان می دهد. البته داستان انسان هایی که سرباز می شوند نیست، بلکه داستان سربازانی است که بر اثر جنگ، غرور و جاه طلبی خود را از دست داده اند. توفیق ارنست که در بحبوحه جنگ از لذت عشق و زندگی برخوردار شده، نشانه قدرت روحی انسان در مقابله با افکار مربوط به شکست کامل خویش است.

اریش ماریا رمارک؛ نویسنده ضد نازیسم آلمان

دانلود وقتی برای زنگی

در غرب خبری نیست (اریش ماریا رمارک)

اریش ماریا رمارک (Erich Maria Remarque) (۱۸۹۸-۱۹۷۰) نویسنده مشهور آلمانی عمده شهرتش به خاطر این رمان ضد جنگ می باشد. رمارک بعد از جنگ اول خانه‌ای در سوییس ساخت، ولی رژیم نازی کتاب‌های ضد جنگ او را توقیف و تابعیتش را لغو کرد.

بسیاری معتقدند که این کتاب (1929) بزرگترین رمان ضد جنگ است. کتاب تجربه ی آلمان در طول جنگ جهانی اول را بیان می کند.
«من جوان هستم، من بیست ساله هستم؛ با این حال من از زندگی چیزی جز ناامیدی، مرگ، ترس و سطحی نگری پر از غم و اندوه نمی دانم...»
این وصیت نامه «پل باومر» است که در جنگ جهانی اول با همکلاسی های خود برای حضور در ارتش آلمان ثبت نام می کند. آنها با شور و شوق جوانی به سرباز تبدیل می شوند و آماده ی جنگیدن، اما دنیای وظیفه، فرهنگ و پیشرفت، که به آنها آموزش داده شده بود، در زیر اولین بمباران در سنگرها شکسته شده و قطعه قطعه می شود.

تمام داستان به صورت اول شخص از زبان پل بایمر نقل می‌شود، به جز پاراگراف آخر که حاوی خبری دربارهٔ پل بایمر است. پل و تعدادی از همکلاسی‌هایش تحت تأثیر سخنرانی‌های میهن‌پرستانهٔ معلمشان، داوطلبانه در ارتش نام‌نویسی کرده‌اند. اما پس از تجربهٔ واقعیت‌های جنگ به این نتیجه می‌رسند که حس ملی‌گرایی و وطن‌پرستی که با اعتقاد به آن به ارتش پیوستند، اکنون به نظرشان پوچ و توخالی می‌رسد و جنگ چهرهٔ باشکوه و غرورآفرینش را نزد آن‌ها از دست می‌دهد.
طی سال ها وحشت با پوست و گوشت حس می شود، پل یک اعقاد دارد و آن مبارزه با اصل نفرت است که سبب می شود جوانانی از یک نسل با لباس های متفاوت، به طور معناداری در برابر هم قرار بگیرند و دست به کشتن یکدیگر بزنند.
نیویورک تایمز نوشته است:
"جهان با وجود اریش ماریا رمارک نویسنده ی بزرگی در خود دارد. او یک نویسنده ی درجه یک است، مردی که می تواند زبانش را به خواست خود به کار گیرد. خواه از انسان ها و خواه از طبیعت بی جان بنویسد، نوشته ی او حساس، محکم و مطمئن است. ”

رمارک: به نظر من بدیهی می‌نمود که آدمها صلح‌طلب یا ضدجنگ باشند. همیشه فکر می‌کردم که همه‌ی انسانها مخالف جنگ‌اند، تا آنکه دریافتم کسانی هم هستند که موافق آن‌اند، بخصوص کسانی که خود مجبور نیستند در آن شرکت کنند!

از این رمان، چند فیلم ساخته شده که آخرین آنها در سال 2022 به کارگردانی ادوارد برگر توسط نتفلیکس بسیار موفق می باشد.

در غرب خبری نیست

undefined

undefined

دانلود در غرب خبری نیست