پائیز پدر سالار (گابریل گارسیا مارکز)

گابریل گارسیا مارکز (1927-2014)، از معروف ترین نویسندگان کلمبیا و آمریکای لاتین بود. کتابهای "صد سال تنهایی"، عشق سالهای وبا" و "هیچکس به سرهنگ نامه نمی نویسد" از دیگر آثار معروف اوست.
کتاب پاییز پدر سالار (1975)، داستانی خیالی بر اساس رهبران واقعی از جمله پینیلا (کلمبیا)، فرانکو (اسپانیا)، دووالیه (هائیتی) و گومز (ونزوئلا) خلق شده است. این اثر، داستانی از اثرات فاجعه‌بار تمرکز قدرت در "یک" فرد است که سبک نگارش متفاوتی با آثار قبلی مارکز داشته و حاوی جملات و عباراتی تامل‌برانگیز است.
زمان داستان حد و مرزی ندارد که نیاز به تمرکز برای خواندن این رمان را بیشتر میکند.
نام صحیح کتاب پاییز پدر سالار (The Autumn of the Patriarch)، «خزان پیشوا» است. برخی منتقدان پاییز پدر سالار را بهترین کار مارکز و منسجم‌تر از صد سال تنهایی می‌دانند.
دیکتاتور در ابتدای حکومتش فردی است محبوب، مقدس و محترم، که بی‌واسطه بین مردمش حضور دارد. کم کم قدرت زیاد و خودکامگی با هم عجین شده و در نهایت قدرت کامل و تماس با واقعیت را در او به کلی قطع می کند. او تنها می شود و خصلت دیکتاتوری او را وادار به جنایت می‌کند.
کتاب به گفته نویسنده «شعری درباره تنهایی قدرت» است، روایتی روان از زندگی یک دیکتاتور ابدی.
"پاییز دیکتاتور زمانی آغاز می‌شود که علیه او کودتا می‌شود و او مردم را نیز همراه خود نمی‌بیند."
او بدل‌هایی نیز دارد که در برخی موارد این بدل‌ها هستند که در جاهای مختلف حاضر می شوند.


undefined

پائیز پدر سالار (گابریل گارسیا مارکز)

تهرانجلس (ابراهیم نبوی)

کتاب «تهرانجلس»‌ نوشته ابراهیم نبوی فعال سیاسی و طنزنویس است. این کتاب مجموعه‌ای از یادداشت‌ها و نوشته‌های طنز این نویسنده است.

طنز، نوع ادبي است كه بارويكردهاي انتقادي ومعترضانه به بررسي و تحليل مسائل اجتماعي، سياسي وفرهنگي مي پردازد و در آن طنزپرداز با نگرشي حكيمانه ومنتقدانه، پلشتي هاي جوامع را در معرض ديد مردم قرار مي دهد. نبوي درمجموعه ي تهرانجلس در قالب طنز از تصورات قالب رايج در جامعه، عشق های بی پايه واساس، تورم، عاقبت انديش نبودن و غربزدگي انتقاد كرده است. این اثر جمع آوری چند داستان است با نام های: تب عشق، لیلی و مجنون، هدیه، خل، آقای شایسته، مردی برای فروش و تهرانجلس.

تهرانجلس اسم غیر رسمی یکی از محله‌های بسیار بزرگ ایرانی نشین لس‌آنجلس می باشد. این محله با نام ایران کوچک نیز گفته می شود. اسم رسمی این نواحی وست وود است. مناطق معروف بورلی هیلز هم اکنون غالباً جزء تهرانجلس به حساب می آیند. طبق گزارش رادیو آمریکا تا بیست درصد مردم کل بورلی هیلز را ایرانی ها تشکیل می دهند.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

«دستش را داخل جیبش برد. انگشتها که به بسته کذایی رسید دوباره بوی عطر در بینی‌اش پیچید و انگار در خیابان پیچید. خیابان را با سرعت زیر چرخها گذراند. همان تابلوها، همان ساختمانهای بلند، همان ماشینها و همان شهر گرم و دم کرده. مهری دیروز گفته بود، یا پریروز بود، یادش نمی‌آمد، گفته بود امسال هم یادت می‌ره. و او در تقویمش، در دفتر یادداشت روزانه‌اش، لای کتابی که می‌خواند، در تقویم رو میزی و هر جا که می‌شد یادداشت گذاشته بود که یادش نرود و یادش نرفته بود. و تازه بسته‌بندی را که از فروشنده قد بلند بوشهری گرفت و موقع سوار شدن مچ دستش را که بو کرد و جعبه را که در جیبش گذاشت تازه خیالش راحت شد. هر دو سال اول سالگرد ازدواجشان را فراموش نکرده بود. هر دو سال کتاب خریده بود. کتاب چهار جلدی قطور و دیوان حافظ که دو سال بود در ردیف دوم کتابخانه چوبی گذاشته بودند. و پارسال را یادش رفته بود و مهری خانم گفته بود که دیدی گفتم فراموش می‌کنی. و چند روزی که گذشته بود کتاب خریده بود و مهری خانم یک هفته بعد کتاب را خوانده بود و احساس بدی داشت، چرا یادش می‌رفت؟ برایش مهم نبود؟! چرا؟ مهری خانم می‌گفت چرا برایت مهم نیست؟ می‌گفت: چه فرقی می‌کند کی ازدواج کرده باشیم؟ اگر همیشه تو را در ذهن داشته باشم مهم است، مگر نه؟ و مهری خانم با تمام چشم نگاهش می‌کرد و می‌گفت: نه. و چند روز پیش بود که مهری خانم گفته بود یادت می‌رود، شرط می‌بندم و شرط بسته بودند و یادش نرفته بود. راستی، چرا عطر خریده بود؟ راستی، چرا عطر خریدم؟ می‌خواست فقط برای او باشد، خیلی خصوصی می‌خواست باشد.»

تهرانجلس

پیکر ابراهیم نبوی به خاک سپرده شد

ابراهیم نبوی - تهرانجلس

قطره اشکی در 50 سالگی (ابراهیم نبوی)

سیّد ابراهیم نبوی (1337-1403 آستارا) فعال سیاسی، نویسنده و طنزنویس ایرانی است. نبوی از منتقدان سیاسی خارج از ایران بود که سالها در کشور آمریکا اقامت داشت. او بین سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور بوده ‌است. پس از آن در سال 1377 بعلت فعالیت های مطبوعاتی و به جرم اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقامات بازداشت شد. سپس از سال 1382 از ایران مهاجرت کرد. او در آمریکا با وبگاه‌های خبری رادیو زمانه، روز آنلاین، روزنامه آنلاین و هفته‌نامه گویا همکاری کرده و هر سه‌شنبه یکی از میهمانان ثابت برنامه زن امروز در شبکه فارسی صدای آمریکا بوده است.

در سال 1403 به گفته خانواده اش، او جان خودش را گرفت.

"نیم قرن شوخی شوخی گذشت. نیم قرن. وحشتناکه. یعنی چی؟ اصلا آدم باورش نمی شه، هنوز ‏باورم نمی شه که به همین زودی و با همین سرعت این همه سال گذشت. نه این که فکر کنید ‏که خیلی دارم غصه می خورم و از گذشت این سالها ناراحتم و خدای ناکرده و دور از جون ‏دلم می خواد مثلا چهل سال یا سی سال یا بیست ساله بشم، اصلا، چیزی که ازش بیزارم ‏بازگشت به جوانی یا تکرار مجدد زندگی دوران جوانی است. منتهی مشکلم اینه که اصلا ‏انتظار نداشتم به این صورت و به این سرعت بگذره. یعنی اصلا هرجوری فکر می کنم می ‏بینم قرار نبود اینجوری بگذره.

فکر می کردم وقتی بیست سالگی می آد، قدم دراز می شه و شور زندگی باد می کنه توی قلبم ‏و توفانی از عشق و جوانی در دلم راه می افته، دقیقا به همین اندازه جواد! خوشبختانه نه توفان ‏شد و نه خیلی از اون جوان بازی های عجیب و غریب داشتیم. البته به سهم خودم از خریت ‏ویژه بیست سالگی بهره هایی بردم، ولی واقعیتش اینه که خداوند به دلیل شرایط ویژه منطقه ‏خاورمیانه و بحران های سیاسی دهه هفتاد میلادی در جهان و چرخش های خاص تاریخ ‏ایران، رید توی کاسه جوانی ما و هنوز هجده ساله نشده، شدیم رهبر انقلاب و هنوز بیست ‏ساله نشده تصمیم گرفتیم خلق ها و امت شهیدپرور رو نجات بدیم و هنوز 25 ساله نشده شدیم ‏موجودی شکست خورده و از دو طرف باخته که هرجوری نگاه می کردیم، سوخته بودیم. اگر ‏قدرت پیدا می کردیم، می شدیم صاحبان یک انقلاب مزخرف که یک جامعه رو به باد داده بود ‏و اگر می باختیم می شدیم قربانیان یک انقلاب که توی چرخ گوشت خشونت یک جامعه له می ‏شدیم. اگر فرار می کردیم زبان و فرهنگ و سنت های ملی و هویت مون رو از دست می ‏دادیم و اگر می موندیم شرافت و زندگی و قدرت و حیثیت مون به باد می رفت. بیست سالگی ‏که شد اینطوری و مجبور شدیم هر کدوم وسط جهنم عمومی برای خودمون یک بهشت ‏خصوصی کوچک درست کنیم که هر لحظه ممکن بود با یک توفان اجتناب ناپذیر نابود بشه. ‏این قصه خنده دار یک نسل بود. نه اینکه فکر کنی دارم چسناله می کنم و می خوام از ‏سرنوشت خودم گله کنم. فرقی نمی کرد، نسل ما افتاده بود توی سرازیری، من و دوستانم و یا ‏دشمنانم هم همین سرنوشت رو داشتن."

بازخوانی مصاحبه‌ی ۱۱ سال قبل ابراهیم نبوی: برمی‌گردم و به زندان می‌روم! |  پایگاه خبری تحلیلی انصاف نیوز

قطره اشکی در 50 سالگی (ابراهیم نبوی)

ماهی سیاه کوچولو (صمد بهرنگی)

صمد بهرنگی در ۲ تیر ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب در جنوب بافت قدیمی شهر تبریز در خانواده‌ای تهی‌دست چشم به جهان گشود و در سال 1347 در رود ارس غرق شد.

حمزه فراهتی در کتاب خاطرات خود به نام «از آن سال‌ها و سال‌های دیگر» می‌نویسد: "ارس درست در پشت پاسگاه جریان داشت. در میان خنده و شوخی، لخت شدند و به آب زدند. [...] پنجاه متری شنا نکرده بود که صدای فریاد صمد را شنید: " کمک! کمک!" بلافاصله برگشت و دید که صمد تا بالای شانه‌هایش توی آب است و هراسان دست و پا می‌زند. بلافاصله چرخ زد و در خلاف جهت جریان آب، رو به سمتی که صمد بود، با تمام قوا دست و پا زد. تقریباً نصف فاصله را طی کرده بود که صمد برای سومین بار صدایش کرد. [...] دید که جریان تند صمد را در خود بلعید. دید که صمد ناپدید شد. دید که جهان خاموش شد."

قبل از انقلاب بسیار گفته شد که صمد را ساواک کشته است، "خصوصا توسط روشنفکران آن دوره مثل جلال آل احمد و غلامحسین ساعدی"، تا جریان انقلاب را تندتر کنند، اما گفته های شاهدان عینی و برادر صمد (اسد) خلاف این موضوع را نشان می دهد. جلال آل احمد کسی بود که یادداشت صمد و افسانهٔ عوام را نوشت و شایعهٔ قتل او را در دهان‌ها انداخت. سال‌ها پس از آن نوشت که در این باره افسانه ساخته بوده‌است؛ زیرا نمی‌خواسته مرگ صمد «به هدر» برود.

بهرنگی دربارهٔ خودش گفته‌است: «قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نَمی بود، به خود کشیدم؛ کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم… مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیشتر نصیب تو نمی‌شود.»

داستان ماهی سیاه کوچولو در سال‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، به عنوان یک داستان علیه حاکمیت معرفی می‌شد و بسیاری ماهی سیاه کوچولو را نماد نسل جوان انقلابی و روشنفکر می‌دانستند. زبان نمادین قصه، الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان و شاعران مختلف شد و اشعار و متون بسیاری در وصفش سروده شد. از ماهی سیاه کوچولو با عنوان «بیانیهٔ غیررسمی و مانیفست سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران» نیز یاد شده است. با این وجود لیلی امیرارجمند مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان معتقد است که ماهی سیاه کوچولو صرفاً یک داستان سادهٔ کودکانه بوده و هیچ بار سیاسی نداشته است. البته کتاب در آن زمان توقیف شد.

این کتاب به انگلیسی، آدربایجانی، استانبولی، فرانسوی، کردی و آلمانی هم ترجمه شده است.

شب چله بود. ته دریا ماهیِ پیر، دوازده‌هزارتا از بچه‌ها و نوه‌هایش را دور خودش جمع کرده بود و برای آنها قصه می‌گفت:

«یکی بود، یکی نبود. یک ماهی سیاه کوچولو بود که با مادرش در جویباری زندگی می‌کرد. این جویبار از دیواره‌های سنگی کوه بیرون می‌زد و در ته دره روان می‌شد. خانهٔ ماهی کوچولو و مادرش پشت سنگ سیاهی بود؛ زیر سقفی از خزه. شب‌ها، دوتایی زیر خزه‌ها می‌خوابیدند. ماهی کوچولو حسرت به دلش مانده بود که یک‌دفعه هم که شده، مهتاب را توی خانه‌شان ببیند!

ماهی سیاه کوچولو فکر می کند که دنیا چیزی بیشتر از آن برکه ای است که در آن زندگی می کنند پس تصمیم می گیرد تا انتهای آن را برود. مسیر ماهی سیاه کوچولو از یک آبشار می گذرد و در امتداد طول رودخانه به دریا منتهی می شود. در طول راه، ماهی با چند شخصیت جالب از جمله یک مارمولک که به او کمک می کند و نیز یک پلیکان ترسناک ملاقات می کند. ماهی سیاه کوچولو به کمک خرد و شجاعتش، به دورها سفر می کند و...

The Little Black Fish - Küçük Kara Balık

ماهی سیاه کوچولو (فرانسه)

ماهی سیاه کوچولو (صمد بهرنگی)

مدیر مدرسه (جلال آل احمد)

کتابی را در اینجا معرفی میکنم از نویسنده چپ گرا، جلال آل احمد (1302-1348) که در سال 1337 نگاشته است.

راوی داستان که از آموزگاری به تنگ آمده‌است، برای آسودگی خود و داشتن درآمد بیشتر و بی دردسر به مدیری دبستان رو می‌آورد، بی‌آنکه بداند چه دردسرهایی در پی خواهد داشت. دبستان شش کلاسه نوبنیادی در دو طبقه بود و نوساز بود و در دامنهٔ کوه تنها افتاده بود؛ و آفتاب رو بود. یک فرهنگ دوست خر پول، عمارتش را وسط زمین خودش ساخته بود و بیست و پنج ساله در اختیار فرهنگ گذاشته بود که مدرسه اش کنند و رفت و آمد بشود و جاده‌ها کوبیده بشود و این قدر ازین بشودها بشود، تا دل ننه باباها بسوزد و برای اینکه راه بچه‌هاشان را کوتاه بکنند، بیایند همان اطراف مدرسه را بخرند و خانه بسازند و زمین یارو از متری یک عباسی بشود صد تومان».

مدیر که خود را هیچکاره می‌داند و آمده تا گوشه‌ای آرام در دفترش از گچ خوردن و بیهودگی کار آموزگاری خود را برهاند، با دشواری سرپرستی «یک ناظم و هفت تا معلم و دویست و سی و پنج تا شاگرد» روبرو می‌شود. پس همه توان خود را به کار می‌گیرد تا کمبودها و نارسایی‌ها را به گونه‌ای سروسامان دهد. از آنجا که فرهنگ (آموزش و پرورش) همکاری اندکی می‌کند، دلسوزانه از پدر و مادرها و همسایه‌ها و مردم آن کوی و برزن کمک خواسته می‌شود. برای فرونشاندن آشوبها و درگیری‌های پیش آمده، کدخدا منشی شیوه مناسبی شناخته می‌شود. یکی از آموزگارها سر از زندان درمی‌آورد، دیگری از بیمارستان. بی شرمی آموزگاری که به یکی از شاگردان عکس‌های لختی زنی را می‌دهد تا با آن کاردستی درست کند.

جلال نظام آموزشی پوسیده زمان خود را به سخره گرفته و کاستی‌های آن را برملا می‌کند!

نقاط قوت: "نثر روان طنز تلخ" آل احمد با زبانی ساده و کنایه آمیز، مشکلات سیستم آموزشی را به تصویر می‌کشد. "نقد اجتماعی قوی" کتاب به خوبی بوروکراسی ناکارآمد، فساد و مشکلات آموزش را نشان می‌دهد. "شخصیت پردازی واقعی" مدیر، نمادی از روشنفکری است که با واقعیت‌های تلخ جامعه مواجه می‌شود.

نقاط ضعف: "پایان بندی ناامیدکننده" خواننده انتظار تغییر و تحول دارد، اما شخصیت اصلی به نوعی تسلیم شرایط می‌شود. "نگاه بدبینانه" کتاب رویکردی تلخ به آموزش دارد که ممکن است برای برخی خوانندگان بیش از حد منفی باشد.

نتیجه گیری: «مدیر مدرسه» یکی از مهم‌ترین آثار جلال آل احمد است که تصویری واقع گرایانه از ناکارآمدی سیستم آموزشی ایران ارائه می‌دهد. این کتاب با طنز تلخ و روایت قوی، همچنان برای خوانندگان امروز نیز جذاب و تأمل برانگیز است.

پرونده:ModireMadrese.pdf

معرفی و دانلود رایگان خلاصه کتاب مدیر مدرسه | جلال آل احمد | کتابراه

جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی

جلال آل احمد - مدیر مدرسه

نقاشی شطرنج باز، کیش و مات (فردریش آگوست رتش)

Friedrich Moritz August Retzsch

فریدریش آگوست موریتز رِتش (۱۷۷۹ -۱۸۵۷) نقاش، طراح و حکاک آلمانی بود که با کشیدن نسخه تابلوی مریم مقدس معروف شد. پس از آن 26 تصویرسازی برای کتاب "فاوست" اثر "گوته" او را شاخص تر کرد. از جمله آثار دیگر او بیش از صد اثر برای "شیلر"، "یورگر" و "شکسپیر" بود.

اثر کیش و مات (شطرنج باز) او از آثار جالب توجه وی می باشد که شیطان را در حال بازی شطرنج با یک مرد جوان به تصویر می‌کشد. بنظر میرسد که شیطان پیروز خواهد شد. مرد جوان در ناامیدانه در حال از دست دادن روح است.

مدت ها بعد، استاد بزرگ شطرنج، پاول مورفی، با بررسی موقعیت موجود در نقاشی تجزیه و تحلیل مهره ها، حرکتی را پیدا کرد که مرد جوان را از مات شدن نجات می‌دهد.

طبق چیدمان مهره‌های باقی مانده در صفحه شطرنج، شاه او یک حرکت دیگر داشت. این حرکت سرنوشت‌ساز او را برنده بازی می‌کرد.

مورفی گفت که عنوان کیش و مات مناسب صحنه نیست، زیرا بازیکن درمانده در واقع توانایی شکست دادن حریف را دارد.


در حالی که گفته شده این نقاشی در موزه لوور قرار دارد، اما در حال حاضر، نقاشی اصلی Retzsch در لوور نیست و در حراجی کریستی در سال 1999 فروخته شده است.

عناصر هنری و نمادین:
نمادگرایی نقاشی سرشار از جزئیات است. شیطان با اعتماد به نفس به تصویر کشیده شده است، مرد جوان درمانده به نظر می‌رسد. یک فرشته نگهبان در کنار میز که ناامیدانه بازی را نگاه می کند، شیر غران بر روی صندلی شیطان و یک عنکبوت که به سمت مرد جوان بالا می‌رود، همگی لایه‌هایی از معنا را به این صحنه اضافه می‌کنند.

اغلب در زندگی، ما دنیا را آشفته می‌دانیم. با جنگ، خشونت، یک بیماری همه‌گیر مرگبار، بیکاری، ازدواج‌های ناموفق، افسردگی، انزوا و موارد دیگر... می‌توانیم به راحتی ناامید شویم. مردم شروع به احساس گم‌گشتگی می‌کنند. ما به دنبال مسیر می‌گردیم اما اغلب در مسیر اشتباه قرار می‌گیریم. به نظر می‌رسد که مات شده‌ایم، اما نباید بترسیم، بازی تمام نشده است.

  • هنگامی که قوم یهود به دلیل گناهکاری به بابل تبعید شدند، خدا آشکار کرد که روز آزادی فرا خواهد رسید.
  • همان‌طور که خداوند برای بنی اسرائیل در بیابان آب فراهم کرد، در سفر طولانی به سمت خانه نیز برای آنها آب مهیا نمود.
  • پسر کوچکی (یوحنا۶) فقط دو ماهی و چند قرص نان داشت تا هزاران نفر را سیر کند. شبیه کیش‌ومات به نظر می‌رسید، اما برای پادشاه ما یک حرکت دیگر باقی مانده بود! آن‌ها دوازده سبد غذایی که پس از صرف غذا باقی مانده بود جمع‌آوری کردند.
  • در عهد عتیق، دانیال در لانه شیرهای گرسنه بود. شبیه کیش‌ومات بود، اما برای پادشاه ما یک حرکت دیگر باقی مانده بود و دانیال سالم ماند.
  • در جمعه خوب، جنایت‌کار کنار عیسی بر روی صلیب فکر کرد که این پایان است، با این حال آزاد شد.

در کمال خونسردی (ترومن کاپوتی)

در کمال خونسردی (به انگلیسی: In Cold Blood) نام رمانی به گفته نویسنده، واقعی است و توسط ترومن کاپوتی، نویسندهٔ اهل آمریکا در سال 1966 نوشته شده وبعنوان یکی از آثار مشهور ادبی جهان شناخته می شود.

رمان کاپوتی با شرح حال‌ خانوادهٔ آقای کلاتر شروع می‌شود. خانواده‌ای که دوست و آشنا همه تحسینشان می‌کنند و دوستشان دارند. خانهٔ زیبایشان و مزرعهٔ بزرگی که با کار و زحمت آقای کلاتر حالا ثمر داده، دو دخترشان که از هولکوم رفته‌اند و زندگی خوبی را شروع کرده‌اند، کنیون و نانسی، فرزندانی که هنوز پیش آقای کلاتر و مادرشان هستند، همه و همه از آرامش و رفاه خانواده خبر می‌دهد. حتی بانی فاکس فهمیده ناخوشی‌اش نه دلایل روانی بلکه دلیلی جسمانی دارد و می‌تواند با عمل جراحی دوباره سلامتش را بازیابد. دیگر هیچ چیزی آقای کلاتر و خانواده‌اش را نگران نخواهد کرد. تااینکه «قتلِ» چند نفر تمام این نظم ظاهری را به هم می‌زند. چهار عضو خانوادهٔ کلاتر کشته می‌شوند و تحقیقات پلیس برای شناخت قاتل آغاز می‌شود. البته به نظر می‌رسد هیچ سرنخی برای این کشتارها وجود ندارد.

پس از قتل، هیچ انگیزه ی آشکاری برای این جنایت وجود نداشت و پلیس تقریبا به هیچ سرنخی نرسید.

خشونت. ترس جمعی. مجازات اعدام. رؤیای آمریکایی. تقابل رؤیا و واقعیت. خانواده؛ و البته تبعیض. اینها ازجمله مضامیناشاره شده در شاهکار ترومن کاپوتی هستند، رمانی که خودش به آن می‌گفت: «nonfiction novel»، به‌عبارتی رمانی مبتنی بر اتفاقات واقعی.

نویسنده که یک ژورنالیست آمریکایی می باشد، شش سال را صرف تحقیق در این ماجرا کرده و سپس رمان را منتشر می نماید. با انتشار این رمان، فصل جدیدی در زمینه رمان نویسی آغاز می شود.

گزارش واقعی از چند فقره قتل و پیامدهای آن (۱۹۶۵)، الهام‌گرفته از مقاله‌ای ۳۰۰ کلمه‌ای بود که در نیویورک‌تایمز به چاپ رسید. در این خبر، اعضای خانوادهٔ کلاتر در منطقه روستایی کانزاس به قتل می رسند. کلانتر محل گفته که این جنایت ظاهراً به دست یک قاتل سایکوپات انجام شده است. این پرونده کاپوتی را جذب خود کرد، لذا همراه با هارپر لی به کانزاس سفر کرد تا از محل جنایت دیدن کرده و با تمام کسانی که در روند رسیدگی به این پرونده دست داشتند و ساکنان این شهر کوچک صحبت کند. به جای یادداشت‌برداری حین گفتگو، کاپوتی حرف‌ها را به خاطر می‌سپرد و به محض پایان گفتگو، هرچه به یاد می‌آورد می‌نوشت.

با توجه به مهم بودن این اثر، نویسنده دیگر هیچگاه نمی تواند رمان دیگری را به پایان برساند.

از این کتاب فیلم سینمایی با همین نام نیز توسط ریچارد بروکس ساخته شده است.

خلاصه کتاب در کمال خونسردی / خلاصه کتاب جنایی

در کمال خونسردی (فیلم ۱۹۶۷) - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

undefined

undefined

undefined

دانلود در کمال خونسردی

عزاداران بَیَل (غلامحسین ساعدی)

در این قسمت کتابی از غلامحسین ساعدی میگذارم بنام عزاداران بَیَل (bayal)، که شامل هشت داستان پیوسته بوده و به سبک رئالیسم جادویی نگاشته شده است.

غلامحسین ساعدی (تبریز 1314-1364) و با نام مستعار گوهر مراد، نویسنده سرشناس ایرانی است که بعلت فعالیت های سیاسی مشکلات زیادی برایش ایجاد شد. او پزشک بود ولی بیشتر به نویسندگی روی آورد. پس از انقلاب هم در سال 57 به پاریس مهاجرت کرد. فیلم‌های گاو، دایره مینا و آرامش در حضور دیگران از کارهای او به‌شمار می‌روند.

احمد شاملو می گوید:

"آنچه از او زندان شاه را ترک گفت، جنازهٔ نیم‌جانی بیش نبود. آن مرد، با آن خلاقیت جوشانش، پس از شکنجه‌های جسمی و بیشتر روحیِ زندان اوین، دیگر مطلقاً زندگی نکرد. آهسته‌آهسته در خود تپید و تپید تا مُرد. وقتی درختی را در حال بالندگی اره می‌کنید، با این کار در نیروی بالندگی او دست نبرده‌اید، بلکه خیلی ساده او را کشته‌اید. ساعدی مسائل را درک می‌کرد و می‌کوشید عکس‌العمل نشان بدهد. اما دیگر نمی‌توانست. او را اره کرده بودند."

منبع الهام ساعدی، نقاب مرگ سرخ اثر ادگار آلن پو (1842) بوده و از روی داستان چهارم این مجموعه، مرحوم داریوش مهرجویی فیلمی ماندگار در تاریخ سینما ساخت بنام "گاو". قصه های کوتاه کتاب در ظاهر ربطی به هم ندارد ولی شخصیت‌های داستان‌ها در این هشت قصه تکرار می‌شوند و مکانی که تمامی اتفاقات در آن رخ می‌دهد، روستای بیل است. وجه مشترک دیگر این قصه‌ها مرگ، اندوه و ترس است. مرگ در عمق داستا‌ن‌‌های کتاب دیده می‌شود. زن‌های داستان نمونه نوعی زن‌های سنتی ایران هستند.

از دیگر نکات قابل توجه حضور حیوانات با کارکردی انسانی است. سگ‌های ده همراه مردم در عزاداری ها شرکت می‌کنند.

مش اسلام داناترین فرد روستاست و کدخدا با این که بزرگ روستاست ولی در همه مسائل و مشکلات چه کوچک چه بزرگ از او کمک می گیرد: (کدخدا گفت: مشدی اسلام بهتر می‌دونه. مشدی اسلام هرچی به که باید بکنیم.) پسر مش صفر هم بدترین و خودخواه‌ترین فرد روستاست که از هر فرصتی برای آزار و اذیت مردم استفاده می‌کند.

پسر مشدی صفر گفت: «اگه من دیر کردیم یه نفرو بفرست که از خواب بیدارم بکنه.»

اسلام گفت: «خیله خب.»

صحبت که تمام شد، همه ساکت و منتظر ماندند. ننه خانوم جلوتر رفت و گفت: «کار درست شد. سه تا جوان می‌رن که سیب زمینی و آذوقه گیر بیارن. بقیه چه کار می‌کنن؟ بازم می‌رین گدایی؟»

مشدی بابا گفت: «چاره چیه ننه خانوم؟ هر طوری شده باید شکم بر و بچه‌ها رو سیر بکنیم.»

ننه خانوم گفت: «نه، فردا هیشکی از ده نمی‌ره بیرون. فردا عزاداری می‌کنیم، دخیل می‌بندیم، گریه می‌کنیم، نوحه می‌خونیم. شاید حضرت دلش رحم بیاد و مارو ببخشه بلارو از بَیَل دور بکنه.»

ننه فاطمه درخت بید را نشان داد که تکه‌های کهنه از شاخه‌هایش آویزان بود و با صدای گرفته گفت: «مگه نمی‌بینین؟»

و شروع کرد به گریه و جارو را زد به آب تربت و بالاسر مردها تکان داد.

اسلام با صدای بلند گفت: «اغفرلنا یا رب العالمین.»

مردها سرها را انداختند پایین، و زن‌هایی که بالای دیوار ردیف شده بودند دوباره پشت دیوار قایم شدند و صدای گریه‌هاشان بلند شد.

ننه خانوم گفت: «تا عزاداری نشه، آقاها مارو نمی‌بخشن.»

ننه فاطمه گفت: «من و ننه خانوم می‌ریم و همه ده را آب تربت می‌پاشیم و بعد علم‌ها را از علم خانه می‌آریم بیرون.»

پیرزن‌ها از کنار مردها رفتند طرف کوچه اول. صدای پاپاخ از توی باغ اربابی بلند شد که می‌نالید. پیرزن‌ها پیچیدند توی کوچه و دست بزرگ باباعلی را دیدند که از دریچه چهاردیواری آمده بود بیرون و توی خاک‌ها چیزی را می‌جست.

ننه خانوم گفت: «خدایا، خودت رحم کن!»

ننه فاطمه گفت: «اغفرلنا یا رب العالمین.»

از انتهای کوچه، کدخدا پیدا شد که گوسفند لاغر و درازی را به دنبال خود می‌کشید.

بریده‌هایی از کتاب عزاداران بیل اثر غلامحسین ساعدی با داستانی زیبا

undefined

undefined

عزاداران بیل (غلامحسین ساعدی)

چارلی و کارخانه شکلات سازی (رولد دال)

رولد دال Roald Dahl (1916-1990) نویسنده انگلیسی (ولز) با اصلیت نروژی بود. والدینش از اشخاص سرشناس نروژ بودند که به انگلیس مهاجرت کرده بودند. رولد در جنگ جهانی دوم به نیروی هوایی پیوست و مدتی در نایروبی، یونان، مصر و سوریه خلبان جنگی بود. وی در سال ۱۹۴۲ به واشینگتن رفت و نویسندگی را شروع کرد. اولین داستان هایش را بر اساس تجربه‌هایش در جنگ در نشریات آمریکایی به چاپ رساند. اما خیلی زود به نوشتن برای کودکان گرایش یافت. نوشته هایش تاثیر زیادی بر ادبیات جهان، خصوصا کودک و نوجوان داشته است.

در جایی گفته شده که آثار دال باید برای کودکان و نوجوانان خوانده شوند. دال می گوید: «اگر می‌خواهید دنیا را از دریچه چشمان کودکان بنگرید، چهار دست و پا روی زمین زانو بزنید و به بزرگسالانی که به شما امر و نهی می‌کنند، خیره شوید»

مجلهٔ تایم او را «یکی از پرخواننده‌ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان نسل ما» نامید و نوشت: «کودکان عاشق داستان‌های رولد دال هستند و او را نویسندهٔ محبوب خود می‌دانند… داستان‌های او آثار کلاسیک آینده خواهند بود.»

از بسیاری از آثار دال، اقتباس های سینمایی صورت گرفته است مثل : چارلی ...، غول بزرگ مهربان، ...

ویلی وانکا مالک کارخانهٔ شکلات‌سازی مشهور است که بعد ازاینکه جاسوس‌هایی اسرار مربوط به کارخانه‌اش را دزدیدند، تمام کارمندانش از جمله پدربزرگ چارلی را اخراج می‌کند و به هیچ‌کس دیگر اجازه ورود به کارخانه را نمی‌دهد.

یک روز ویلی وانکا به همهٔ دنیا اعلام می‌کند که ۵ بلیط طلایی را داخل ۵ بسته شکلات وانکا قرارداده‌است و کسانی که بلیط ها را پیدا کنند برنده بازدید از کارخانه می‌شوند و یکی از بازدید کننده‌ها در انتهای بازدید برندهٔ جایزه استثنایی می‌شود. چارلی (پسر خانواده‌ای فقیر) و ۴ بچهٔ دیگر برندهٔ بازدید می‌شوند.

در کتاب چارلی... ، به ناخودآگاه افراد اشاره می شود که تمایل به خواسته های بیش از معمول دارند، مثل جویدن آدامس های با طعم جدید، یا حریص بودن در خوردن شکلات و از این دست موضوعات. همچنین توجه به اخلاقیات در این کتاب توصیه شده است.

دیدن فیلم جالب است، اما خواندن کتاب، جذابیتی بیشتر از فیلم دیدن دارد. بهر حال، فیلم توسط "تیم برتون" و با هنرپیشگی "جانی دپ" ساخته شده و بسیار هم زیبا و سرگرم کننده است.

کتاب چارلی و کارخانه شکلات سازی

Charlie and the Chocolate Factory book 800530

Roald Dahl stamps Royal Mail Fantastic Mr Fox The Twits

دانلود چارلی و کارخانه شکلات سازی

بینوایان (ویکتور هوگو)


ویکتور ماری هوگو (فرانسوی: Victor Marie Hugo‎ ۱۸۰۲ – ۱۸۸۵) شاعر، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی بود. او یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی است که در آثارش به بسیاری از اندیشه‌های سیاسی و هنری رایج اشاره کرده و بازگویندهٔ تاریخ معاصر فرانسه است. از برجسته‌ترین آثار او "بینوایان"، "گوژپشت نتردام"، "کارگران دریا"، "کلیسای نوتردام پاریس"، "مردی که می‌خندد" و "آخرین روز یک محکوم" است.

هوگو در دورانی زنگی میکرد که انقلاب فرانسه تازه به ثمر نشسته بود و منجر به تحولات عظیمی در طرز فکر و زندگی مردم شده بود.

رمان بینوایان در سال 1862 نگارش شد و بعنوان یکی از بهترین رمان های قرن 19 و حتی کل اعصار شناخته می شود.

از این اثر فیلم های سینمایی، سریال ها و کارتون های بسیاری ساخته شده است. یکی از آخرین فیلمهای اقتباسی، فیلم موزیکال " Les Misérable " است که در اسکار چند سال قبل برنده شد

ویکتور هوگو در آغاز رمانش، این متن کوتاه را در کتاب بینوایان قرار داده‌ است:

"تا آن هنگام که رسوم و قوانین موجب یک عذاب اجتماعی باشند، که تصنعأ دوزخ‌هایی در قلب تمدن پدیدآورد و مقدرات الهی را با نحوست بشری مکدّر سازد،

تا آن هنگام که سه مشکل بزرگ قرن؛ ذلّت مرد در اثر تنگدستی، سقوط زن در اثر گرسنگی و پریشان حالی کودک در اثر نادانی لاینحل بماند،

تا آن هنگام که در برخی از نقاط جهان اختناق اجتماعی ممکن باشد و به عبارت دیگر و از دیدگاهی وسیع‌تر،

تا آن هنگام که فقر و جهل در روی زمین موجود باشد،

کتابهایی از این دست سودمند خواهد بود."

ویکتور هوگو در انتهای رمانش ساختار فراگیر کارش را توضیح می‌دهد:

"این کتاب که خواننده پیش از این لحظه در کلیات و جزئیات از این سو به آن سو می‌رود… یک فرایند از شر به خیر، از بی عدالتی به عدالت، از بطلان به حقیقت، از شب به روز، از اشتها به وجدان، از فساد اداری به زندگی؛ از حیوانیت به وظیفه، از جهنم به بهشت، از هیچ به خدا. نقطه شروع: جسم، مقصد: روح. یک هیدر در آغاز، و یک فرشته در پایان".

کاراکتر ژان والژان برداشتی آزاد از زندگی اوژن-فرانسوا ویدوک است که یک محکوم به کار اجباری بود و درنهایت به سرپرستی پلیس مخفی فرانسه رسید. او همچنین در تجارت و فعالیت های بشر دوستانه بسیار فعالیت میکرد. ویدوک به هوگو در تحقیقاتش برای کلود ولگرد و آخرین روزهای یک محکوم به اعدام کمک کرد. در سال ۱۸۲۸ ویدوک پس از عفو، جان یک کارگر را در کارخانه کاغذش با برداشتن گاری بر روی شانه‌هایش نجات داد؛ همانگونه که ژان والژان این کار را انجام می‌دهد. توصیف‌های هوگو از نجات دادن یک ملوان توسط والژان تقریباً کلمه به کلمه از توصیف حادثه‌ای توسط یک دوست در نامه‌اش می‌باشد. هوگو از اسقف بینونو میولیس (۱۷۵۳–۱۸۴۳) به عنوان مدلی برای او استفاده می‌کند. در ۱۸۴۱، هوگو یک فاحشه را از بازداشت نجات داد که بخش کوتاهی از گفتگویش با پلیس را هنگام نجات فانتین توسط والژان در رمان بکار برده میشود. در ۱۸۴۶، وقتی او کار بر روی رمان را آغاز کرد، هوگو شاهد دستگیری یک نان دزد بود در حالی که یک دوک و فرزندش بر کالسکه خود بی‌رحمانه صحنه را تماشا می‌کردند. او چندین بار تعطیلات خود را در مونتروی، پادوکاله گذراند، که آن را به عنوان مدلی برای شهری در نظر گرفت که در کتابش آنرا سور می‌نامد. در شورش ۱۸۳۲، هوگو در حین قدم زدن در پاریس با موانعی بلوکی مواجه گشت که برای پناه گرفتن از آتش تفنگ‌ها ساخته شده بود و آنرا در کتاب بیان کرده است. او در انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه مستقیماً شرکت داشت و به در هم کوبیدن این سنگرها و سرکوب شورشیان سلطنت طلب کمک کرد.

برای کتاب چندین اقباس و دنباله نگارش شده است (ژان والژان، کوزت، داستان بینوایان، گاوروش، سنگرها، کمی عاشق).

اولین ترجمه کتاب توسط اعتصام الملک (پدر پروین اعتصامی) انجام شد.

بینوایان

Titlepage Of The First Edition Of 'Les Miserables' By Victor Hugo (1802-85)
نگاره ای از ژان والژان (نقاش: گوستاو بریون)



کوزت (نقاش: امیل بایارد)



بینوایان (ویکتور هوگو) ج 1

بینوایان (ویکتور هوگو) ج 2

بینوایان (ویکتور هوگو) ج 3

بینوایان (ویکتور هوگو) ج 4

بینوایان (ویکتور هوگو) ج 5

شدن (میشل اوباما)

کتاب "شدن: Becoming" شرح حالی نوشتهٔ میشل اوباما، بانوی اول پیشین آمریکا است. این کتاب در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و در مدت ۱۵ روز دو میلیون نسخه در آمریکا و کانادا فروش داشت و همین باعث شد به پرفروش‌ترین کتاب سال آمریکا تبدیل شود و تاکنون به 24 زبان ترجمه شده است.

می‌توان کتاب را به ۴ بخش تقسیم کرد:

1. تا قبل از آشنایی به اوباما که یک شخصیتی است که اعتماد به نفس را لازم می‌داند. جلوی قلدر ایستادن را با کمک خانواده یاد گرفته و خانواده ای بسیاز منعطف دارد یعنی وقتی مشکلی پیش می آید مانند بیماری آن را نادیده می‌گیرند و ادامه می‌دهند. نکته مهم دیگر تعهدی است که از روی علاقه در قبال هم دارند و فرزندان را همراهی می‌کنند تا به هدف برسند و تحصیلات خود را کامل کنند.

2. آشنایی با اوباما و شروع زندگی کاری و اینکه اثرات یک شخص دیگر در زندگی تا چه حد است. شخصیت اوباما که از منظر زنش انسانی پرمطالعه و دغدغه مند (آزادی و عدالت) و در خانواده ای که خیلی تعهدات پررنگ مانند خانواده خودش نداشت و یک فعال اجتماعی است.

3. دوران ریاست جمهوری که بیشتر می‌توان مشکلات سیاسی جامعه را دید و چالش تفکیک کار و خانواده (نکته: دختران در آمریکا دوست پسرهایشان را به خانواده معرفی می‌کنند: هم میشل و هم دخترش)

4. دوران پایان ریاست جمهوری که برایم مهم نحوه ایستادن در آخر یک خطی است که حداقل در جامعه کنونی بسیار مهم تلقی می‌شود. خودش تعبیر می‌کند به: "شدن..."

«از زمانی که برخلاف میلم وارد زندگی اجتماعی شده‌ام، یا مرا به‌عنوان قدرتمندترین زن جهان تحسین کرده‌اند یا مرا به‌عنوان یک «زن سیاه‌پوست خشمگین» تحقیر کرده‌اند. همیشه دلم می‌خواست از این عیب‌جویان بپرسم کدام بخش از این عبارت بیش از همه برایشان مهم است: «خشمگین» یا «سیاه» یا «زن» ؟

«چیزهای زیادی هست که دربارهٔ آمریکا نمی‌دانم، دربارهٔ زندگی، دربارهٔ اینکه آینده آبستن چه حوادثی خواهد بود؛ اما خودم را خوب می‌شناسم. پدرم، فرِیزر، به من آموخت سخت کار کنم، همیشه بخندم، و سر قولم بمانم. مادرم، ماریان، به من نشان داد چگونه برای خودم فکر کنم و نظر خودم را بیان کنم.»

«ازآنجایی‌که مردم اغلب این سؤال را می‌پرسند، اجازه بدهید مستقیماً بگویم: من قصد ندارم برای ریاست جمهوری نامزد شوم. هیچ‌گاه علاقه‌ای به سیاست نداشته‌ام و تجربه من طی ده سال گذشته این موضع مرا تغیر نداده‌است. هنوز از این پلیدی آزرده‌خاطرم، از آن فرقه‌گرایی آبی و قرمز – دموکرات و جمهوری‌خواه – این ایده که باید یک جناح را انتخاب کنیم و به آن پایبند باشیم و نمی‌توانیم گوش بدهیم و سازش کنیم یا گاهی حتی مطیع باشیم.»

«در نگران‌کننده‌ترین لحظات، نفس عمیقی می‌کشم و خودم را به یاد شرافت و کرامتی می‌اندازم که در سراسر زندگی در وجود انسان‌ها دیده‌ام.»

«برای من، خوش‌بینی شکلی از ایمان است، پادزهری است برای وحشت.»

شدن (میشل اوباما) 1

شدن (میشل اوباما) 2

دائی جان ناپلئون (ایرج پزشکزاد)

در اینجا رمانی از ایرج پزشکزاد (1305-1400) گذاشته ام که حتما نامش را شنیده یا سریالش را دیده اید، بنام "دائی جان ناپلئون". این رمان طنز در سال 1349 خورشیدی نگاشته شد.

پزشکزاد می گوید: از پدری پزشک و مادری معلم به دنیا اومدم. تحصیلات ابتدایی و متوسطه در تهران و تحصیلات عالیه رو در فرانسه در رشته حقوق گذراندم. بعد از فارغ‌التحصیلی به استخدام وزارت امور خارجه درآمدم و به عنوان دیپلمات تا انقلاب در اونجا کار کردم. بعد از انقلاب از کار اخراج شدم به طوری که حتی حقوق بازنشستگی هم شامل حالم نشد. بعد از اون به فرانسه برگشتم و به کار روزنامه‌نگاری و قلم زنی و نوشتن اراجیف مشغول شدم.

نویسنده داستان را زمانی که در سفارت ایران در ژنو مشغول بکار بود نوشت و آنرا بعنوان پاورقی در مجله فرئوسی بچاپ رساند.

رمان به زبانهای روسی، فرانسوی، غبری، انگلیسی، آلمانی و نروژی هم ترجمه شده است.

داستان در مورد عشق سعید و دختر دائی اش می باشد که در عالم جوانی و در زمان جنگ دوم جهانی رخ می دهد.

قصه دائی جان ناپلئون در باغ بزرگی اتفاق می افتد که سه عمارت در آن وجود دارند: خانه قهرمان داستان یا دائی جان ناپلئون، خواهرش که مادر سعید است و برادر کوچکترش که با وجود اینکه با درجه پایینی از ارتش بازنشسته شده، به او سرهنگ می گویند. بر این باغ دائی جان ناپلئون با بیماری پارانوئیدش (به همه مشکوک است) حکم می رانند.

  • شخصیت دایی‌جان ناپلئون کسانی را نشان میدهد که با ساده‌اندیشی دچار توهم انگلیسی ترسی هستند.
  • سعید عاشق‌پیشه جوان و کم تجربه‌ای‌ست که در عشقش شکست می‌خورد.
  • اسدالله میرزا یا عمو اسدالله حامی سعید است که تلخی‌های روزگار از او مردی باتجربه و آسان‌گیر ساخته که زندگی در لحظه را به هیچ عشق یک طرفه‌ای نمی‌فروشد. پزشکزاد از شخصیت یکی از آشنایانش به نام ابوالفضل میرزا و همچنین تورج فرازمند در پردازش شخصیت اسدلله میرزا الهام گرفته‌است.

ابراهیم یونسی در سال ۱۳۸۸ در مصاحبه‌ای می‌گوید که رمان "زندگی و عقاید آقای تریسترام شندی" اثر لارنس استرن را «از روی لج و لجبازی» ترجمه کرده تا دست ایرج پزشکزاد را در نوشتن دایی‌جان ناپلئون رو کند. وی معتقد است این رمان عیناً از تریسترام شندی کپی‌برداری شده و صرفاً شخصیت‌ها و وقایعش بومی‌سازی شده‌اند (البته من خودم این رمان دوم را نخوانده ام و از این مطلب مطمئن نیستم).

The Life and Opinions of Tristram Shandy, Gentleman به اختصار تریسترام شندی، رمانی است 9 جلدی نوشتهٔ لارنس استرن انگلیسی که در سال ۱۷۵۹ منتشر شد. در این رمان از شیوه فرانسوا رابله در داستان‌گویی استفاده شده است. داستان پر است از اظهارنظرها و عقاید راوی که به شکلی نامنظم و پراکنده به خواننده ارائه می‌شوند و نویسنده با کلک‌بازی‌های فراوان اصل داستان را مرتب به تأخیر می‌اندازد. آقای یونسی این کتاب را در سال 1378 ترجمه و در دو جلد منتشر کرده است.

البته بنظر من اگر بعد از 300 سال نویسنده ای از کتابی ایده گرفته باشد اشکالی ندارد، اما بهتر است در جایی به منبع اشاره کند.

از این رمان در سال 1355 سریالی با همین نام، توسط ناصر تقوایی ساخته شده که بسیار جذاب بوده و هنرپیشگان توانایی نظیر: سعید کنگرانی، غلامحسین نقشینه، پرویز صیاد، محمدعلی کشاورز، پرویز فنی زاده و نصرت الله کریمی در آن ایفای نقش کرده اند.

سرنوشت غریب بازيگران سریال «دايي‌ جان ناپلئون»

 		 			ایرج پزشک‌زاد نویسنده رمان دایی جان ناپلئون درگذشت 		 	 			ایرج پزشک‌زاد نویسنده رمان دایی جان ناپلئون درگذشت

https://cloud.behkhaan.ir/books/51a8a65c-333c-4f33-87be-b3562a0ac496.jpg

undefined

undefined

دائی جان ناپلئون (ایرج پزشکزاد)

مامان و معنی زندگی (اروین یالوم)

در کتاب "مامان ومعنی زندگی" اروین یالوم (متولد 1931 آمریکا)، استاد دانشگاه استنفورد، تجربیات خود در زمینه روانشناسی را بصورت یک رمان آورده است. یالوم در حالیکه استاد دانشگاه است، در زمینه روانشناسی، رمان هایی بسیار جذاب نوشته است.

نویسنده می گوید: کوشیده ام هم قصه گو باشم، هم آموزگار. این کتاب با زبان و برای درک عامه مردم بیان شده است.

در این کتاب شش قصه متفاوت بیان شده اند و اغلب قسمت ها، تم روانشناسانه دارد که نسبت به تم رمان، بیشتر به چشم می آید.

تجربه هایی از دلهره های هستی در خلال داستان ها بیان شده اند:

  • ترس از دست دادن عزیزان
  • انکارِ مرگ
  • سوگواری
  • پوچی
  • تنهایی

کتاب یک دورۀ آموزشی جذاب در مورد علم روانشناسی را بیان میکند که خسته‌کننده نیست. نویسنده داستانها را در شش موقیعت تقریباً متفاوت بیان می‌کند. تعدادی از این داستان‌ها در اتاق روان‌درمانی و جلسات مشاوره روی داده که ممکن است هر انسانی تجربه متفاوتی از آن را داشته باشد. تعدادی از داستان‌ها هم روایت‌هایی هستند از انسان‌هایی با مشکلات روحی و روانی و گاه جسمی. در دل داستان، ضمن تشریح این بیماری‌ها، راهکارهایی برای مقابله با آن‌ها ارائه می‌شود.

داستان مامان و معنی زندگی، وابستگی فرزندی به مادر مرحومش را نشان می‌دهد. مادر‌ی که در زمان حیات نه تنها پسرش به او افتخار نمی‌کرد بلکه باعث خجالت او می‌شد و به قول پسر، سال‌ها در خصومتی مداوم با او زندگی می‌کرد و عجیب این که، حالا بعد از مرگ مادر، در رویایی که 10 سال بعد از مرگ او می‌بیند، تأیید و نظر مادرش را در مورد خود می‌خواهد. بعد از رویا از خود می‌پرسد آیا ممکن است من تمام عمرم در پی تأیید مادرم بوده باشم؟

یالوم در این داستان کوتاه به خوبی نشان می‌دهد که همه در پشت به ظاهر خشک خود، واقعیت‌هایی به وسعت یک عمر دارند که اگر بدون قضاوت بررسی شوند مشکلات اطرافیان هم با آن‌ها حل می‌شود.

داستان دوم، همنشینی با پائولا: این داستان کاملا واقعی است و ماجرای زنی را روایت می‌کند که سرطان دارد.

داستان سوم، تسکین از نوع جنوبی: داستان در یک گروه درمانی بیماران بستری شده در بخش حاد روایت می‌شود و بیماران، با یکدیگر آشنا می‌شوند و جنبه‌های مثبت فردی و جسمی خود را بیان می‌کنند.

داستان چهارم، هفت درس پیشرفته در درمان سوگ: ماجرای زنی است که همسر خود را از دست می‌دهد. یالوم در این داستان هفت درس را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد تا با استفاده از آن رنج خود را کاهش دهد.

داستان پنجم، رویارویی دو جانبه: روایت تخیلی از زنی است که در زندگی اجتماعی خود بر اساس تجربیات تلخ دوران کودکی دچار مشکلاتی در ارتباط با دیگران است.

داستان ششم، طلسم گربه‌ی مجار: روایتی تخیلی از بیمارانی است که تصمیم می‌گیرند روند درمان خود را متوقف کند.

تکه هایی از کتاب:

چه‌قدر به آن دسته از دوستانى که مادران دوست‌داشتنى، مهربان و حمایتگر داشتند، غبطه مى‌خوردم. چقدر عجیب است که آنها به مادر خود دلبستگى ندارند، نه تلفنى، نه ملاقاتى، نه رویایى و نه حتى فکر کردن مرتب به آنها، هیچ. در حالى که من چند بار در روز مجبورم مادرم را از ذهنم بیرون کنم و حتى حالا یعنى ده سال پس از مرگش، اغلب بى‌اختیار دستم به سمت تلفن مى‌رود تا با او تماس بگیرم.

ولی تو متوجه نشدی، مامان. ما باید از هم جدا بشیم، نباید همدیگه رو به زنجیر بکشیم. انسان شدن این جوریه.

در اصل هر آدمی تو دنیا تنهاست. این سخت است. ولی این جوریه دیگه و ما باید با این مسئله روبه‌رو بشیم.

نیچه گفته است ما نیازمند هنریم تا حقیقت هلاکمان نکند.

ما موجوداتی در جست‌و‌جوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به دنیایی که خود ذاتا بی‌معناست کنار بیاییم.

می‌دانم احساس خوبی نسبت به خونه‌ات، پاهات و پوستت نداری. ولی این‌ها «تو» نیستند. این‌ها فقط چیزایی «درباره‌ی» تو هستند، نه «تو»ی اصلی و حقیقی. به اصل خودت نگاه کن. آنجا چه چیزی را می‌خواهی تغییر بدهی؟

بعضى افراد، ‏سراسر زندگى را جنگى کین‌خواهانه می‌بینند که باید در آن پیروز شد.

من متقاعد شده‌ام که رویارویی صریح با موقعیت اگریستانسیال (هستی گرایی)، ممکن است برای فرد ترس و دلهره به همراه آورد، ولی در نهایت شفابخش و پربار است.

اگر راهی به سوی بهترین باشد، همانا دیدن تمام و کمال بدترین است.

انسان بیش از آنکه از مرگ بهراسد از انزوای محضی که مرگ را همراهی میکند می ترسد. ما می کوشیم زندگی را دو نفری تجربه کنیم ولی هر یک از ما مجبوریم تنها بمیریم. کسی قادر نیست با ما یا به جای ما بمیرد، تصوری که یک انسان زنده از مردن دارد، به خود رها شدنی مطلق و بی چون و چراست.

بعضی از مردم آنقدر از بدهی مرگ می‌ترسند که وام زندگی را رد می کنند.

تنها حقیقت راستین؛ حقیقتی ست که خودمان کشفش کنیم.

خرید و قیمت کتاب مامان و معنای زندگی اثر اروین دیالوم نشر آزرمیدخت

Momma and the Meaning of Life: Tales of Psychotherapy: Amazon.co.uk: Irvin  D. Yalom: 9780749927486: Books

مامان و معنی زندگی (اروین یالوم)