باغ آلبالو (آنتوان چخوف)
کتاب باغ آلبالو نوشته نویسنده شهیر روس، آنتوان چخوف (1860-1904) می باشد.
آنتوان جوان تحصیل کرده رشته پزشکی بود ولی نوشته هایش بیش از تحصیلات مورد توجه قرار گرفته است.
چخوف که هم عصر با "ماکسیم گورکی" بود، در نوشتن داستانهای کوتاه توانایی خاصی داشت و در واقع نمایشنامهنویسی او نیز نوشتنِ داستانهای کوتاهِ بلند بود، بطوریکه تنها 3 داستان بلند از وی باقی مانده است (دکتر بی مریض، داستان ملال انگیز، دوئل). نمایشنامه ها: (ایوانف، خرس، عروسی، مرغ دریایی، سه خواهر، باغ آلبالو، دایی وانیا، در جاده بزرگ، خواستگاری، تاتیانا رپینا، آواز قو)
طنز او طنز بسیار خاصی است. بسیاری از منتقدان او انگشت بر فاصلهگیری او از سیاست میگذاشتند. با آنکه چخوف به دنبال پیام اجتماعی یا اخلاقی نبود اما شیوهٔ او منجر به آن میشود که مثلاً در مقایسه با کسانی چون ماکسیم گورکی، نوشتار او جنبههای بیشتری از حقایق زندگی رعیت روسی را آشکار کند.
در مورد این کتاب (نمایشنامه) گفته شده که آخرین اثر نویسنده بوده (1903) و باید چند بار آنرا خواند تا به بسیاری از نکات توحه کرد. پس از اولین اجرای نمایشنامه "باغ آلبالو" و تقدیر از او، چخوف دیگر نتوانست چیزی بنویسد و بر اثر بیماری "سل" در 44 سالگی از دنیا رفت.
نمایشنامه داستان یک زن اشرافزادهٔ روس و خانوادهاش است که بهعلت قرض، رو به ورشکستگی بوده و باغ آلبالوی خاطرهانگیزشان در گرو بانک است و چون خانواده درآمدی ندارد، قرار است باغ شان حراج شود. درعینحال، این خانواده هیچ کاری برای نجات خود و جلوگیری از فروش باغ انجام نمیدهند.
خود چخوف این اثر را کمدی میداند، اما کارگردان اولین نمایش، استانیسلاوسکی، آنرا به سبک تراژذی کارگردانی کرده است.
باغ آلبالو هیچ نقطهی عطف یا هیجان شدیدی ندارد؛ همهچیز با ریتم زندگی عادی سپری میشود. داستان نمایشنامه هم کمدی و هم تراژدی است. هیچکدام از کاراکترها بر دیگری برتری خاصی ندارد و حضور همهی آنها برای نمایشنامه الزامی است. لحظهها به صورتی گذرا ثبت میشوند؛ بهگونهای که یادآور شکل اصلی زندگی باشند. کاراکترها مدام در «آن»های گذرای زندگیشان غرق میشوند. «اینها همه ملهم از امپرسیونیسم است که مهد آن فرانسه بوده و چخوف نمایندهی اصلی این جریان در روسیه است.»
داستان این اثر، نگاهی به مفهوم بیهودگی دارد و تلاش های بی ثمر طبقه ی اشراف برای حفظ شأن و جایگاه سابق خود؛ و همچنین اقدامات بی فایده ی طبقه بورژوا برای یافتن معنا و مفهوم در ثروت تازه به دست آمده ی خود را مورد توجه قرار می دهد.
مترجمین بنامی، چون بزرگ علوی و سیمین دانشور، دست به ترجمه این اثر زده اند.
این نمایش در ایران برای چندین و چند بار به روی صحنه رفتهاست.
در مراسم افتتاحیه تئاتر شهر در روز هفتم بهمن ۱۳۵۱ این نمایش با حضور فرح پهلوی به کارگردانی آربی اوانسیان و با بازی داریوش فرهنگ، سوسن تسلیمی، مهدی هاشمی، فهیمه راستکار و پرویز پورحسینی به روی صحنه رفت.
بریده ای از کتاب:
نزدیکهای طلوع است. هوا سرد و یخزده است؛ اما با این حال درختان آلبالو شکوفه زدهاند و خودنمایی میکنند. لوپاخین و دونیاشا منتظر آمدن مادام رانوسکی هستند. لوپاخین دوست خانوادگی مادام رانوسکی است و دونیاشا ندیمهی خانگی باغ آلبالو است. ۵ سال است که مادام رانوسکی به پاریس رفته و حالا بالاخره به خانهی مادریاش برمیگردد. جایی که تمام درختان و اتاقهایش را خاطرات شیرین کودکیاش تسخیر کرده است. بالاخره مادام رانوسکی به همراه دخترش، آنیا و دخترخواندهاش، واریا میرسند. رانوسکی از دیدن دوبارهی خانه بهشدت هیجانزده میشود و مشغول گفتگو میشود؛ اما گفتگوی آنیا و واریا نگرانکننده است. آنیا چند ماهی به پاریس رفته بود و وضع زندگی فلاکتبار مادرش را دیده بود؛ مادرش بیحساب و کتاب پول خرج میکند و با اینکه میداند خانوادهاش در شرف ورشکستگی است؛ اما بازهم کار خاصی انجام نمیدهد. بانک قرار است باغ آلبالو را برای پرداخت بدهیهای خانواده به حراج بگذارد. با این حال باز هم رانوسکی هیچ کاری انجام نمیدهد و حتی به توصیههای معقول لوپاخین اعتنا نمیکند.



گوشه ای نمایشنامه، پرده سوم
![]()

آنتوان چخوف و همسرش اولگا
![]()
سلام دوستان هنر دوست